Wednesday, February 22, 2012

باورها و اعتقادات

تا به حال نميدونم آيا به تور آدمهايي خورده ايد كه شما را اينقدر درگير يك سري شرايط فكري و روحي رواني ميكنند و جالبه اين نمونه افراد بسيار اصرار دارند شما را نيز نه بلكه عوض كنند بلكه از هر حرف شما مطابق انچه ياد گرفتند براي شما نيز دليل و برهان بياورند با عقايد و باورهايي كه دارند ولي براي ازدواج مهمترين بخش همسر بودن باورها و اعتقادات است مسئلهاي كه من اشاره ميكنم ريشه تمام اين باورها و زندگي ماست كه از چه زمان شكل ميگيرند و تا كي ادامه پيدا ميكنند بسيار تا بسيار قانون ثابت و دست نخورده است و بارها و بارها شما اززبان تمام اساتيد دانشگاه شنيده ايد يا ميشنويد

و شكلش در ما به اين صورت است

من و شما از تولد تا يك سالگي مون بيش از همه با حسمون زندگي مي كنيم و مقصود از حس كه مردم

معمولا 5 تا شو مي شناسند و به همين جهت است كه بچه بيش از هر چيزي ديگه به غذاش ، به

خوابش ، به بازيش ، به لمسش اهميت مي ده ، بين يك تا هفت سالگي دو چيز ديگه به اين

حسي كه خودش رشد مي كنه اضافه مي شه ، يكي ما از هوشمون كه روابط پنهان اشياء رو به مقدار

زيادي مشخصي مي كنه استفاده مي كنيم و يكي از تخيل و تصور بنابراين كودك بين يك تا هفت

سالگي چه جور موجودي است در حالي كه جهان رو حس مي كنه ، مي بينه ، مي چشه ، دست مي

زنه ، مي شنوه در عين حال از هوشش استفاده مي كنه كه اين آدم كه اسمش پدربزرگه يا مادر

بزرگه مهربونه ، منو نوازش مي كنه ، به من چيزايي ميده كه مي خوام ، خيلي هم به من بكن و نكن

نميگه ، بنابراين مامان بزرگ و بابا بزرگ رو خيلي دوست دارم و در نتيجه جهان را با هوش خودش

اينگونه فكر مي كنه كه مامان بزرگ و بابابزرگ كه آمد ، بره پهلوشون ، تو بغلشون باشه تا مثلا

شيرينی شو بگيره ، پاداششو بگيره ، نوازش رو بگيره ، يا هر چيزي ديگه و ضمنا از تخيلش هم فكر

مي كنه كه اصلا بره خونه ي بابابزرگ يا بابا بزرگ بياد اينجا ، پهلو ي اونا بمونه و حرفايي از اين

قبيل و ما بين يك تا هفت سالگيمون با حسمون ، هوش مون و تخيل مون زندگي مي كنيم .

اما اين حس و هوش و تخيلي دو چيز ديگررو بوجود مياره ، دو چيز اصلي حالا چيزاي ديگه هم

هست يكي احساس و هيجان يعني چي ؟ يعني من حالا بابا بزرگو دوست دارم ، مامان بزرگو

خيلي بيشتر دوست دارم اما مثلا همسايه مون رو دوست ندارم براي اينكه وقتي اون مياد هي به

من ميگه بكن و نكن يا بشين ، يا نخور ، اينو دوسش ندارم پس من يه احساسي پيدا مي

كنم حتي اگه اين همسايه ما كلاه سرشه ، سبيل هم داره . عينكم هم مي زنه من با كلاه و و

سبيل و عينك هم مساله پيدا مي كنم چرا ؟ براي اونكه اون رو بد مي دونم ....

پس احساس و هيجانات ما در طول زندگي ، هميشه ولي به هر حال از حس ما ، تخيل ما و هوش ما

بدست مياد

و مسئله اي كه ما اگر به شما بگم تمام عمر ماست و منظور من است اينجاست اين نكته است كه توضيح ميدم و اين مسئله جالبه بارها افرادي كه با من بودند گفتم و ميگم افراد با ازدواج از شر اين مسئله كه اسمش باورها و اعتقادات هست و از سن هفت سالگي شروع ميشه و گريز ندارند

از طرف ديگه نظام باورها و اعتقادات ما ، يعني جهان بيني ما ، انسان چگونه موجودي است ، من كي

هستم ، زنان چه جورين ، مردان چه جورين ، مدرسه چه جوريه ، خيابون چه جوريه ، كوچه چه جوريه ، غذا چه گونه هست .رابطه بين زن و مرد چه جوريه.

يعني من يه باورها و اعتقادات و فلسفه اي هم پيدا مي كنم بنابراين كودكي كه تا هفت سالگي با

حسش و هوشش و تخليش زندگي كرده ، حالا يه مجموعه اي از احساسات و عواطف و هيجانات داره ،

يه مجموعه از باورها و اعتقادات اتفاقي كه در طول تاريخ افتاده چي بوده ؟ اين بوده كه اين حس و هوش و تخيل رشد خودشون رو ادامه داند ، البته حس و هوش يا هوش خيلي بيشتر ، حس كمتر ،تخيل خيلي خيلي كمتر

ادامه پيدا كردن تا 18 سالگي يا 22 سالگي بلكه هم رفتن تا صد سالگي و انسان يه موجودي بوده كه با

حسش ، هوشش ، تخليش ، احساسات و عواطف و هيجانات رو بوجود آورده ، بعدم با رشد حس و

هوش تخيلش اين احساسات و عواطف رو و هيجانات رو يا باورها يا اعتقادات رو كمي اين ور و اون ور

تغيير داده و دگرگون كرده و به يه صورتي در آمده بنابراين من در سن سي و چهل و پنجاه ،

همون باورهايي دارم كه هفت سالگي داشتم ، همون گونه زندگي مي كنم كه در شش و هفت سالگي

كردم

ولي از سن هفت سالگي سر و كله عقل پيدا ميشه

بنابراين ما يه مرتبه با يه موجوداتي روبرو مي شويم كه بخاطر رشد عقلي و رعايت اصول منطقي كه

قوانين بكار گرفتن درست عقل رو مي آموزه به واقعيات نگاه كردند و از طريق واقعيات به درك روابط و كشف

قوانين رسيدند . بنابراين حالا شما يه مجموعه اي اينجا داريد كه عقله و منطق و واقعيته وعلمه . كه

اينا يه جهان ديگه رو تصوير مي كننن .بچه يه موجود ديگه مي شه ، غذاي بچه يه چيزه ديگه مي شه

، دوا يه مساله ي ديگه مي شه ،. زندگي يه معناي ديگه پيدا مي كنه ، ازدواج يه چيزه ديگه مي شه ... اين موجودات ، اين ادما .... كه عقل رو رشد دادن حالا ، يه مجموعه اي تازه اي از احساسات و عواطف و هيجانات و يه مجموعه اي تازه اي از باورها و اعتقادات را در خودشون مي تونن بوجود بيارن ...

و اگه دلشون خواست مي تونن از اون استفاد كننن ... ولي البته همچنان اون باورها و اعتقادات و

احساسات وعواطف كودكي به مقدار زيادي اونجاست كه دائم با وجوديكه تحصيل كرده هستند و ادعاي فهم دارند ولي مقدار زيادي از اين باروها تا ابد زندگي اونها رو ميچرخونه،

Tuesday, February 14, 2012

من بزرگ شدم و ديگر هيچ

مسئله دير اومدن بچه ها به خونه و كنترل آنها توسط خانواده كلا چيز جالبي نيست و نخواهد بود
يعني اينكه بخواهيم با ترس و استرس و تشر كنترل بشود ولو يك طفل يكساله به نظر صاحبان فن درست نيست
مسئله كنترل يك مسئله گرفتاري سنتي و پروسه تكامل انسان است مربوط وبعلت مرگ و زندگي و بس و توجيه آن در انجاست
در اين زمانه پرورش و تعليم و تربيت جاي خويش را به جاي تنبيه وكنترل داده
وكلا مسئله بيرون رفتن بچه ها دير و زود اومدنشان يك مسئله اساسي است كه به خيلي چيزها مرتبط است و حتي نظر اينكه ما نبايد اصلا بچه ها رو براي دير يا زود اومدن كنترل كرد
ولي وقتي بچه ها بيست سالشون باشد و سي سال هم باشند وقتي صلاح و زندگي خود را نميدانند اشتباه هم شايد بكنند ولي ملاك ما آن نيست . مربوط به اين مسئله مورد بحث هم نيست
ولي اين مسئله مهم است كه ما چه رابطه با فرزند يا فرزندان خود داريم آيا اين رابطه مبتني بر حرمت و محبت و مشورت است؟اين رابطه مبتني بر توافق بر اساس رابطه صميمانه است يا يك رابطه بر اساس فرمانده و فرمانبرداري است و سرزنش و تحقير و تنبيه است
بيشتر مادرها بين فرزند و پدر واسطه ميشه كه ابدا موثر نيست و اختلاف نظرها مي تواند خانواده را به هم بريزد
اما مهم اين است كه فرزندي كه من ميشناسم و بزرگ كردم كه هست؟ كجا ميروند؟با كي ميروند؟و چكار ميكنند؟
اينكه من پدر نه بدونم كجا ميره با كي ميره و چكار ميكنه اين مسئله اين پيام رو به من پدر نميده كه بزار به عهده خودش چون اين مسئله هم خودش هزار پرسش داره و بعدش عواقب و مسائلي كه بعد از اين عدم آگاهي اتفاق بيفته و به ما اگرمربوط نشه ميشود تا حدودي گفت جايي در مسائل ما نداره ولي اگر ما هيچ ندانستيم و تازه توقع اين باشد كه به ما مربوط نيست چون حالا سنش شده بيست سال و سي سال ولي وقتي مشكلاتي كه بوجود مي آورند بيشتر بجاي اينكه بروي اونها باشه اثرات منفي و مخرب اون روي زندگي من پدر و مادر و برادر و خواهرميزاره
چون بعضي وقتها كه مادر و پدر بيرون رفتن دختر را بد نميدانند شايد عمق گرفتاري و مشكل باشه و يا من پسر يا دختري دارم كه بعلت شكل زندگي كه درست هم شايد نيست و ميخواد داشته باشه نميخواد خونه باشه
اجزاي اين مسائل زياد هم ساده نيست و هميشه بسيار پرسش و پاسخ در مغز بوجود مي آورد

جمله اينكه من سنم شده بيست و سي و به سني رسيدم كه هر وقت بخواهم ميروم شايد درسته اما خرج منو شما بايد بدهيد درس منو شما بايد پولشو بديد اگر گرسنه شدم شما بايد غذايم رو بديد مشكلي داشتم شما وظيفه تان هست كه خرج مرا بدهيد ديگه نميشه

چون ما كه نميتوانيم بزاريم بچه مان يا خواهر كوچكم مرتب بگه من سنم اينه و هر كار دلم ميخواد ميكنم هر جا بخواهم ميروم يعني ميخواد اين چرند را بگويد كه يعني اختيارات را من ميخواهم اما مسئوليتهاش مال توست نه نميشه.

موضوعات كمي ريزه البته من تائيد نميكنم كه بچه اي اصلا نخواد بره بيرون ولي ديگري چون ميره بيرون بده نه شايد به مراتب اوني كه تو خونه است به مراتب بدتره و مريضتره كه اوني كه ميره و نميگه نيست

خواهر من وقتي بهش مي گفتيم فلان جا نرو و با فلاني نرو مي گفت به من اعتماد نداريد؟و مادرم ميگفت بهش اعتماد كنيد

آخه من كه نميتوانم اگر برادرم يا خواهرم مريضم و دوا ميخورم بگه دوا نخور من بهش اعتماد كنم و نخورم مسائل بازي با كلمات نيست اعتماد به كي و چي؟

و درجواب سوالي در مورد افرادي كه فكر ميكنند محبت ميكنند ولي دستشان را گاز گرفتند و ناراضي هستند خيلي ديديم يا شنيديم.

ببينيد محبت يعني كاري است كه خوب است و منو خوشحال ميكند و من از انجام آن لذت ميبرم و اين يعني محبت ولي روزي كه شما محبتي كرديد و بايد متقابلا براي شما اين كار را انجام دهند شما محبت نكرديد داد و ستد كرديد در نوشته هاي قبلي به اين مسئله محبت و مهرباني پرداخته ام تجارتش هم مانند خريد هم بد هم نيست ولي نامش محبت نيست

ولي ما بايد ياد بگيريم توقع از هيچ كس نداشته باشيم ما نمي توانيم انتظار داشته باشيم شايد ميشه اميد داشت اما نه انتظار چون غير اين روزي ده بار عصباني مي شود و عصباني مي مانيد

Monday, February 13, 2012

رابطه اشتباه نزديك آدم

مادري بيان ميكرد فرزند من تحصيلكرده است ولي براي سالهاي سال با مردي سپري ميكرد كه هيچ حسني نداشت بلكه بد بود و بدتر هم عمل ميكرد

و الان نيز درگير رابطه اي شده است كه ابدا مورد تائيد هيچ فردي نيست ايشان ساعتها از هوش و استعداد و نمره هاي و هنرهاي دختر خويش تعريف ميكرد ولي به اصرار مي خواست بداند انساني به اين فهميده اي و زرنگي چگونه مي شود كه در روابط با جنس مخالف و زندگي وانتخاب خويش دچار مشكل ميشود و مادر بي نهايت علاقمند بود بداند كه چطور وقتي به انتخاب و زندگي ميرسد چرا دختر آنها ناتوان است و مشكل دار
چرابايد ما تصور داشته باشيم كه فردي كه با هوش و تحصيلكرده هست بايد حتما روابط وي مطابق ديگر موارد وي عمل كند سوال ساده است يا اون قسمت مربوط به مغز ما درست كار نميكند و يا ما در مورد روابط ميتوانيم يك دختر يا پسر سه ساله باشيم نه چهل ساله يا سي ساله
چون ما بر اثر علاقه و سوال و استعداد در يك مورد جلو ميريم و پيشرفت ميكنيم و در يك چهارچوب پيشرفت ميكنيم ولي دكتر شدن اصلا ملاك روابط عاطفي و خانوادگي و موارد مربوط به روابط زناشويي و رابطه جنسي و تربيت بچه نيست
ابدا ملاك نيست همانطور كه ما نميتوانيم بگيم چون پزشك خوبيه بايد موسيقي و گيتار هم خوب بزنه يا احتمالا چرا فوتبال نميدونه چون شايد درست باشه كه دانستن موسيقي ارتباط داره به توانايي ولي يك دكتر بهتر از زماني هست كه ديپلم بوده در مقايسه با خودش. پس نتيجه گيري نميشه كرد همه چيز رو بدونه
روابط عاطفي ما و تربيتي مربوط به كم داني و ناداني ميباشد و ما با صحبت كردن با دختر و خواهرمان نيز نميتوانيم مشكل وي را حل كنيم مانند اين ميباشد كه من فكر ميكنم زبان انگليسي بي نهايت چيز به درد بخوري است و با سخنراني مشكل كم داني شما را در مورد زبان خارجي حل كنم
راه درست اين است بشينيد به خواهر خود بگوئيد عزيز من بيا منو خاطر جمع كن كه تو حداقل ها رامي داني و هر تصميمي كه ميگيري كه توش حتي اين مفهموم هست كه من ديگه فلان سن سنم شده ثابت كه كه ديگه ميفهمم و ميدوني و همچنين كاري نميكني كه به ضرر و زيانت تمام شود و من هم بعنوان مادر يا خواهر برم دنبال كارم
چون ما واقعا نه حرفامون فايده داره نه كارامون تنها بايدبخواهيم يك آدم ديگه به اين روابط نگاه كنه و اگر مشكل و بلوغي هست اون به اين مسئله نظر بيفكند و در نتيجه اگر ما داريم اشتباه ميكنيم و تفكر اشتباه داريم و بيخود ميگيم ما رو خوشحال و آسوده كنه خطري نيست
ما هر حرفي رو زدن بعضي وقتها مانند اين ميباشد بگيد من ميرم يكماه كار ميكنم اسكناس ميكنم و بعد ميريزم تو بخاري تا گرم بشم يك بعدش اين مسئله كه گرم بشوم ولي ميشه نتيجه هم گرفت پس من هم ايرادي دارم كه پولامو تبديل به اسكناس ميكنم تا گرم بشم ما بايد فردي كه كمي ميدونه با اين دختر و خواهر مرتبط كنيم تا بتونه بفهمه و توجيح درست داشته باشيم و تشخيص از پيش خود داشته باشيد پس شما كاري نمي توانيد بكنيد كه بعنوان مثال بگوئيد دماغ من كه داره خون مياد يك بيماري است يا يك خونريزي معمولي.
ما وقتي نميدانيم مريضي طرف چيست چطوري درمان رو ميخواهيم پيدا كنيم و بگوئيد كدوم دارو رو بردارم بهش بدم مگر اينكه علم دارو را بدانيم و بيماري را بدانيم
ما بايد بدانيم نياز اگر لباس هست لباس بدهيم غذا ميخواهيم غذا بدهيم نه گرسنه هست لباس بدهيم يعني بايد بدانيم مشكل چيست

و بعلاوه اين نيز به نظر من خيلي مهم است كه ما فرق بين اعتماد به نفس و حرمت نفس را بدانيم

اعتماد به نفس يا اعتماد به خود معنيش اين است من در زمينه انجام كارها ميدانم و ميتوانم يعني اعتماد به نفس مثبت يعني ميدانم و ميتوانم و كسي كه اعتماد به نفس منفي داره مي گويد من نميدونم و نميتونم و شايد با وجوديكه ميدونم نميتونم مهم هم در اساس اين مسئله در هر دو توانايي انجام كارهاست

يعني وظايف و انجام مسئوليتها و كارهاست براي رسيدن به هدف پس همه انسانها اعتماد به نفس دارند منتها مثبت و منفي داره و كلا اساس ان هم در چهارده ماه اول زندگي است و ريخته ميشود.

ولي حرمت نفس موضوع ديگري است بسيار پيچيده و باري از تقدس دارد و چگونه ميتوان حرمت نفس داشت يا آن را افزايش داد پس شما بايد اول قبول كنيد كه من، من هستم و تو، تو هستي اين قدم اولين است تا ما وجود ديگري را با جهانبيني و نظر ديگر نپذيريم ما گير هستيم و شايد بعضي اين من بودن را باور ندارند و ميخواهند بگويند من تو هستم و وارد حريم خصوصي تو ميشوم.

اما ملاكهاي مهم دوم قبول كردن داشتم پوست رواني مجزا مهمترين مسئله حرمت نفس است پذيرفتن مالكيت و پذيرفتن مسئوليت است

بارها ديديم كه مادري و خواهري و پدري افتخار ميكند كه من حس و احساسم با پسرم يكي است يا يكي بايد باشه من بايد يك كاري بكنم يا اون يك كاري براي من بكنه و اگر نشد من ناراحت هستم كه جدا هست و تازه ميخواهند نشان دهند كه وي ناراحت هست من ناراحتم و وقتي وي خوشحاله من خوشحالم

فهميدن سر درد فرد مورد علاقه ناراحت كننده هست ولي كسي كه سرش درد ميكند دليل ندارد ما سر خويش را به ديوار بزنيم كه هم دردي كنيم

وقتي همدردي پيش مي آيد راه حلي ارائه نمي شود و كارمشكل ميشود ما يا مطلع ميشويم كاري ميكنيم يا ميرويم پي كارمان

با نشستن فقط غصه خوردن كار خراب ميشود و دست و پا گير هم ميشويم

اما تصوراشتباه ديگرما اين است كه مفهوم احساس عشق و علاقه دخالت كامل در همه چيز وي است كار درست ناراحتي بخاطر ناراحتي و شاد بودن بخاطر شادي ديگري راه حل است.

راه ديگر قبولي حرمت نفس داشتن و قبول كردن تقدس و مقدس بودن انسان است انسان پاك است وهمين ولي اگر ما قبول كنيم انسان بد مريض و فاسد است داستان مشخصه .

ملاك ديگر برابر بودن مهم است

ملاك ديگر اينكه ما يكسانيم يعني ما جسد انساني داريم و همه حقوقي داريم كه كسي نميتواند از ما بگيرد مانند آزادي و انتخاب

من داري ارزشم همانطور كه ديگران هستيند كار و وقت ما مهم است مانند هم.

همه نتايج بايد ما در حس به اين برسيم و عمل و ذهن من كه نه از تو بهتر و پايين تر هستم و مهم نيست و ملاك نيست ما كجا

مي شينيم و كي دنيا اومديم حتي سن و بلد بودن كار ربطي به حرمت انساني ندارد





Tuesday, January 31, 2012

درون من و سرزنشهاي دروني من

بعضي ها  مي آيند در رابطه با كارهايي كه در گذشته يا امروز كردند شبها دادگاه دروني را تشكيل ميدهند و همش خود را سرزنش ميكنند و همش وقتي يادشان مي آيد يا به خود ميگويند اون بد بود من خر بودم من خريت ميكردم و هزار داستان كه كم و بيش ما با آنها در تماس بوديم

زماني شبها در رابطه با مسابقه اي كه بر حسب اشتباه خود واگذار كرده بودم خود را ملامت ميكردم چون يك شب  وقتي رفتم باشگاه يكي از رفقا ديديم عكس منو زده اند به ديواركه دست من پايين هستش و طرف سر پا بلند شده روزها و شبها از اينكه بازي رو واگذار كرده بودم حرص ميخوردم و همش در حال اين حس و و حال بودم كه مردم چي ميگويند روزي هزار بار داور رو مقصر دونستم و پدرم و شرايط رو سالهاي سال اين قاضي دروني دنبال من مي اومد ولي خوب كاري كه من كردم خوندم و شنيدم كه بايد چطوري اين مشكل رو حل كنم و از زنجير قضاوت به ديگري و خود كمي خلاص شم تا نفس بكشم

ولي كلا بسیاری از ما دائما در حال قضاوتیم. وقتی که پشت فرمون نشستم دائما داريم اوضاع رو ارزیابی و قضاوت میکنم. مقصود از قضاوت این است که من تصمیم بگیرم شما خوبید یا بد و کار شما درست است یا غلط و بعد از اینکه به این نتیجه رسیدم که کار شما درسته یا غلطه یا شما بده به این نتیجه برسم که شما آدم بدی هستید و کار بدی کردید و احتمالا مستحق مجازات هستی بعضي اين فكر رو دارن كه ملاك خلقت بشريت هستند و ميتوانند در مورد ديگران و حتي خودشان بدي و خوبي را تشخيص دهند همش هم وقتي گوش كني ميبيني تمام حرفهايشان يك مشت چرند و پرنده

 روزيكه مسابقه رو باختم داور و پدرم رو مقصر اين خرد شدن اجتماعي ميدونستم ولي زماني راحتتر شدم اين كه قبول كردم مسئول و مقصر بودم و تمام  كه اگر هزار بار یک نفر یک جمله رو به بگه روزی که من این کار رو میکنم˛ فقط و فقط ˛ تنها و تنها مسئول منم. بنابراین دست از این بازی برميدارد . به دنبال این نباشید که تقصیر تو بود. یا مسئولیتش با تو و ديگري بود

و يك بدي كه ما در حق ديگران و خودمان ميكنيم قاضي درون خودمان را فعال ميكنيم اينجا مي آئيم محكمه اي هر شب موقع خواب تشكيل ميدهيم كه واي فلاني چقدر بد بود من چقدر خر بودم من چرا تحمل كردم گول خوردم و غيره يا همسرم چقدر بد بود

در حالیکه وقتی که حرف میزنید آن هم با فردي كه حاليشه می بینید یه خل و چل و دیوونه ای بیشتر شما نیستید. ما به راحتی توانایی شستشوي مغزي خودمون رو داریم البته اگر مغزي باشه كه بندرت يافت ميشود.

شما به راحتی میتوانید خودتون رو گول بزنید. من همیشه عرض کردم . بزرگترین دشمن ما و بزرگترین کسی که ما رو گول میزنه خود ماییم تنها و تنها خود ما هستيم چون هيچ زمان قبول نميكنيم و بفهميم واقعيت چيست و حالا ميتونم باهش چه كنم و چطور باهش زندگي كنم قاضي دروني ما و تنهاي ما يكي از خطرناك ترين قاضي هاي دنياست كه هيچ حكمي جز اعدام افراد نميدهد آنهم دادگاهي كه هيچ زمان نه وكيل دارد و نه وصي و نه دادستان و نه قاتل و مقتول و معترض  همشون يكي هستند وعين جنايت است و بايد اين محكمه بهم بخورد

شما حق ندارید با خودتون درباره کار بد دیگران صحبت کنید. هر کی میخواهد باشه. با اون آدم میتونید صحبت کنید من خودم هميشه يا اين كا روو ميكنم يا اصلا ديگه بي تفاوت ميشم واقعا بي تفاوت  

شما مطمئن باشید که صد درصد شما مغزتون رو میشویید به گونه ای که در اون شرایط حس میکنید ˛ احساس میکنید ˛ دوست دارید و هدف دارید. یعنی شما درست مثل دادگاهی هستید

که قاضی و وکیل مدافع و دادستان و حتی برخی از اوقات قاتل و مقتول یکیه. از توش هیچی در نمیاد جز بيماري و مريضي

با خود بگوئيد اين كار اشتباه است غلطه و خطاست و من وارد اين گونه دادگا ههاي فردي و دروني خودم هيچ زمان نه ميشوم و نه حوصله دارم

شما میخواید خودتون رو گول بزنید . خودتون رو قانع کنید. خودتون رو به صورتی حالا دوست یا دشمن در بیارید و ماجرا و يك بازي سر تا سرفریبه. ماتوانایی همچین کاری رو نداریم و داريم نشون ميدهيم عملا جز ذهنيات بيمار چيزي نداريم . ما میتوانیم واقعیت رو بریم چک کنیم و بعدا ببینیم باهاش میخواهیم چه کنیم ولی دادگاه نمیتوانیم تشکیل بدیم. این کار همون تنها به قاضی رفتن و برگشتن است.بيشتر ما در تمام عمر همين فيلمهاي نخ نما و پوسيده و خط دار را در شب با كيفيت و صداهاي خوب و با كيفيت نشان ميدهيم و خودمان ميشويم بازيگر زندگي خودمان و مجرم و سفاك و مظلوم خودمان و جالبه هميشه فقط و فقط اگر اين فيلمها رو امشب بنويسيد بعدش سه ماه بعد بنويسيد ميبينيد همه نظرها عوض شده و گناهكار و بي گناه جرمش كمترو بيشتر شده خنده داره و بازيه

Sunday, January 22, 2012

طرف بد

توي ايران همه  ما  توي روابط بد و بد شكل ميمانيم و تحمل ميكنيم مخصوصا خانمهاايراني و مبينيم كه طرف ما رو تحقير ميكند و خرد ميكند هيچ چيزي براي ما نميگذارد و ما ميمانيم و تحمل ميكنيم

هميشه من ميگم چرا و چطور ميشود روزي زني اميدوار باشد كه مرد بدش كه همش كاري جز بدي و بد گفتن ندارد چه توقعي است كه روزي عوض شود مانند اين ميماند كه من هر روز اميدوار باشم كه موهايم رنگش بور شود و نرم و لطيف يا پوست سبزه من  با گذر زمان امكان دارد كه به سفيدي بگرايد جز بيماري و مريضي آيا امكان دارد؟

 
جالبه به خانمها ميگويم چرا توي اين رابطه بد و خراب ماندي چرا خودتو از اين رابطه كه رو به خرابي ميرود بيرون نميكشي ؟چرا اين قدر يك طرفه گذشت و تحمل ميكني؟ تازه حتي مردم را شاهد مي آورند و خانواده طرف و دوستانش كه آنها هم شاهد هستند كه من هميشه گذشت كردم و تحمل كردم و ماندم 

براي من هميشه سوال ميماند چرا فكر ميكنند اين كار هنر است كه زندگي كه آدمها توش بيمار شوند و از پا در بيايند. نميدانم چرا فكر ميكنند ديگران بايد تشويقش كنند كه توي اين نوع روابط بمانند
و در انتها هم ميگويند اين را ميدانيد "چون از بچگي توي ذهن ما همينطور كردند و اينطور ما رو بار آوردند ما اينطوري بزرگ شديم از بچگي توي ذهن و گوش ما كردند كه بايد اينطوري بود
متاسفم كه بگويم خوب، طرف شما هم درست و منطقي است اگر دهن باز كند بگويد من هم همينطوري بزرگ شدم كه هر روز تو رو تحقير و با خاك يكسان كنم
ولي اشكال كار همين نظام ذهني است كه ما داريم
هر وقت به ما سخت ميگيرند ميگوئيم فرهنگ است.غريزه است.تربيت است.تجربه است.يادمون دادند.

يادتون دادند كه چي؟

خوب طرف شما هم هيچ زمان صبر نكنيد  كه عوض شود چون پس اگر با چنين تصور فكري شما زندگي ميكنيد بدانيد اون هم همين طوري بهش ياد دادند كه اينطوري ظالم و خشن و نامرد باشد آخر چه فرقي بين استدلال آن ادم بد و شماست؟

نميدونم چه به سر ما اومده به سر اين مردم نسل جوان كه همه دروغ ميگويند همه بازي ميكنند همه دارند فريب ميدهند و همه دارند فريب ميخورند همه فكر ميكنند زندگي يك تقلب و حقه بازيه و من نميدونم چرا نسل جوان توي روابطشون نمي خواهند هيچ چيزي رو بفهمند و حل كنند

ما وقتي خودمان حاضر نيستيم با مسائل درست روبرو شويم ما چه توقع بايد داشته باشيم شريك ما خوب باشد و خوب بشود 

شرط اول اينكه انسان بتواند يك مشكل و واقعيت را حل كنه بايد قبول كنه و بدونه واقعيت چيه ؟

بعد از اينكه فهميد واقعيت چيه بايد بگه من اين واقعيت كه حالا ميدونه چي هست بايد ببينه دوست داره يا نداره ؟قبول ميكنه يا نميكنه؟ و برخورد ميكنم يا نميكنم

ولي روزي كه ما مي آييم واقعيتها رو دگرگون ميكنيم طرف خودشو جور ديگه نشون داد ديگري رو جور ديگه نشون داد كارشو جور ديگه كرد رابطه رو جور ديگه كرد به مردم هم گفت اينجوري بكنيد خودش جور ديگه كرد و وقتي هم بهش ميگيد ميگه من هموني هستم كه ميگم. و نميگه خوب من اينو ميدونم درسته ميگم ولي اينطوري عمل ميكنم ميدونيد چيه

من چيزهايي رو اينجا ميگم ميدونم ميخونم و قبول دارم ميگم اما شايد خودم نتونم به ده درصدش عمل كنم خوب دانستن ملاك عمل نيست ولي  وقتي شخصي ميگه  من هر چي ميگم عمل ميكنم به اين صورته كه يا طرف دروغگو هست يا يك بيماري هست كه واقعا نميدونه واقعيت چيه

مثل اينكه من به با شما بگم شام ميخورم و شما ببينيد من دارم ميريزم تو جيبم بعد بگي بخور من ميگم دارم ميخورم تو نميبيني  تكليف بايد مشخص باشه

براي من هم نبافيد وقتي شوهر من خوب هم هست جدا خوبه يعني چي؟ واقعا مگر كسي كه قاتله هر روز قتل ميكنه؟

 
وقتي ما پشت فرمون بد رانندگي ميكنيم و كسي رو ميكشيم يعني اين نيست هميشه و هر روزآدم ميكشيم پس نگيد روزي هم وقتي خوب بود واقعا خوب بود. ما چنين چيزي ندارم. خوب هميشه خوبه

آدمها وقتي خوب نيستند و خوبي آنهاهميشگي نيست و هميشه هم نيست از روابط بيرون مي آيند

       انسان بايد ديد مجموعه اش چه ميكند

از رابطه و علتش سوال كه ميكنم بعد  ميبينم ميگوئيد يك علاقه اون به من داشت من به اون داشتم و نميدونيم عادت بود اعتياد بود!! اين چرند و پرنديات واقعا من نميدونم از كجا مي آيد اينها نه عادت بوده و هست نه اعتياده بلكه مسئله عدم توجه و ديد به واقعيت هاست كه نتوانستيد از اوضاع حل مسئله بر بيائيد و هميشه هم منتظر بوديد  كه وي روزي عوض شود و بشه ؟؟

يكبار چرا خودتو خودتان را عوض نكرديد و نميكنيد؟

من منتظر باشم طرف عوض بشه و بعدش خودم خودمو عوض نميكنيم با واقعيت روبرو بشم؟

چرا شما يك مادر و همسر و دوست دختر واقع بين نميشويد؟

ميدونيد روزي كه يك مادر دوست دختر پارتنر يا هر گندي كه اسمتان هست واقع بين و رو راست شديد آن رو تكليفتان در برابر هر رفتار زشت و بد و تند و حقارت آميز روشن و مشخصه.

يعني روزي كه شما يك دوست دختر مادر و يا حتي همسر واقع بين شديد يك لحظه اجازه نميدهيد طرف مقابل شما با هر اسمي به حقوق و حريم شما تجاوز كنه و ديگر براي شما هم اصلا مهم نيست كي پا درمياني ميكند و كي دست پشت كي ميكشد و واقعا اون روز ميبيند اهميتي ديگر ندارد

ولي روزي كه من خودمو دوست نداشتم واقعيتو قبول نكردم با خودم برخورد درستي نداشتم خوب يكي هم بگه برگرد و برو سر خونه زندگيت ، خوب ميرم و تحقير ميشم خوب  ولي واقعا به كسي ربطي نداره مردمي كه پا درمياني ميكنند من توصيه ميكنم خودشون برند با اون شخص زندگي كنند اين كه ما مشورت كنيم يك داستانيه كه با اين پا درمياني و تحمل زندگي فرق داره اگر من هم بشنوم كه درست و غلط چي هست
مصيبت اينه كه افراد معتقد هستند در روابطي بودنده اند و ياهستند كه متاسفانه وقتي مي آئيد به آن نگاه ميكنيد ميبينيد شكنجه گاه بوده و هست و وقتي بي درد و بيرنج هستند فكر ميكنند خوشبختند و همه چي خوبه حالا يك كارهايي هم ميكرده شما ميپسنديد كه علتش معلوم نبوده
ولي مهم اينه آدم كار بد نكنه و انجام نده پس چرندياتي كه خيلي مهربان بود  دلسوز بود ولي اين كار و اين حرفها رو ميزد به نظر من مهم نيست فقط و فقط مهم اينه كه طرف كار بد نكنه
 شكي نداريم هر مردي با دختري هست در مواردي و اوايل خيلي هم مهربون هست ولي آياواقعا كافيه ؟نه ببينيد هدف مقصود و انگيزه چيست؟
هميشه تا كم مياريم ميگيم فرهنگ ما نه عزيزان نياز ما ناداني ما وناتواني ما از فرهنگ و تربيت ما نيست
و فراموش نكنيد افراد عوض شدني نيستند مگر به شرطي بيايند هفته اي چهار روز تحت مراقبت و درمان با يك دكتر خوب قرار بگيرد و دكترش هم با شما در تماس باشه و به شما اطمينان بده كه وي داره عوض ميشه و داره به من اعتماد ميكنه و اگر مشكلي بود با شما در تماس باشند و مراتب را ببينيد 
والا اين افراد قول ميدهند به خود خوب باشند و نشون بدهند خوب باشند كه ابدا درمان نيست و نخواهد بود
افراد نزديك من خوب ميدانند كه من حاضر نيستم آسيب بخورم و نگران كس ديگر باشم ابدا اينطور نيستم در تمام مراحل زندگيم اينو همه ميدانند مگر عده اي كه ابدا چيزي از من نميدانند 
مصيبت ما تنها اين قسمته، خواهشا به عرضم توجه كنيد هزارها هزار نفر از ما ميخواهيم تنها و تنها  ديگري عوض بشود و ما نشويم. ديگري واقع بين باشه و ما نباشيم. ديگري عاقلانه عمل كنه و ما نكنيم. ديگر بقدر كارهاي من را بداند و بفهمد ولي من قدر كار خودم را نه بدانم و نه بفهمم. من دوست داشته باشم با من مهربان باشند ولي من خودم با خودم مهربون نباشم

اشكال كار همين جاست ما بايد سعي كنيم به جايي كه برسيم كه روي پاي خود باستيم و سختي زندگي و كس ديگري رو نبريم تا اينكه من سختي آدمي رو ببرم كه روزي اون بفهمه و لقمه نوني به جلوي من بندازه
متاسفانه آدمهايي كه روزي كه به ما بد ميكنند رابطه مونو قطع يا كم نكنيم وقتي بد كرد از  كسي كمك نگيرم ما تنها و تنها كار بد رو تشويق ميكنيم و ظلم رو تشديد ميكنيم و شخصي ظالمتر رو برو خواهيم داشت
در آخرمن هيچ كاري رو در اين وبسايت تا به حال شخصي نكردم ولي الان ميخواهم تمام نوشته هايم و خوانده هايم را تقديم به عزيزترين شريك زندگيم كنم كه بدون اون من هيچ زمان طعم و معناي دوست داشتن و راحتي را نمي فهميدم و هر چه مينويسم و ميدانم از اوست و عشق و علاقه من به اوست  

Saturday, January 21, 2012

ده علامت بد يك رابطه خراب

امروز مقاله اي در رابطه با علائمي كه نشانگر خطر در تمام شدن يك رابطه ميباشد را براي شما شايد اقتباس آن را مينويسم

.وقتي شما چيزي متفاوت ميخواهيد

ما زماني در زندگي سليقه هايمان عوض ميشود و بعنوان مثال يكي از طرفين شديد خواستار بچه ميباشد و ديگري خواستار سفر و گردش است وقتي كه مسئوليتها كلا به تعويق مي افتد شما بايد كمي اين حس  مهم را داشته باشيد وقتي شما در اين موارد با هم موافق نيستيد كمي بايد مشكوك شويد كه يك جاي كار اشتباه دارد پيش ميرود

.روابطه خصوصي كمرنگ شده

وقتي كه اوايل همو ملاقات ميكرديد دست همو به سختي ميتوانستيد از هم جدا كنيد اما توي روابط شخصي با هم متوجه شديد كه همه چيز كم رنگ شده كلا بايد دليل كمرنگ شدن رابطه رو كمي با منطق درست متوجه شويد بعد دقيق بايد در موردش صحبت كنيد و بفهميد چرا تمايل شما به هم كمتر شده آخه همين تن همين بدن و همين شكل روزي بهترين بوده پس نياز به مكالمه دارد و بررسي درست

.مرتب دعوا ميكنيد

ببينيد بحث اصلا بد نيست و مشكلي هم نيست منتها در قبلا اشاره كردم بحث بايد درست و اصولي باشد و بيشتر شما ياد داشته باشيد كه گوش كنيد تا بيشتر صحبت كنيد ولي اگر ديديد كه اين روزها همش دنبال بهانهاي براي دعوا يكي ميگردد تا بحث و دعوا ككند و در مورد چيزي هم به توافق نمي رسيد كمي بايد باز تفكر كنيد متاسفم كه نشانه خوبي رو شاهد نيستيم

.يكطرفه بودن رابطه

وقتي ميبينيد كه يك طرف كاملا نسبت به شما بي توجه است و شما تنها كسي هستيد كه تمام تلاش براي نگه داشتن رابطه انجام ميدهيد اگر متوجه ميشويد كه طرف ديگر ديگه سرمايه گذاري در رابطه نميكند كمي هوشيارتر باشيد و بدانيد جايي از كار دارد ميلنگد

.حوصله شما سر ميرود

بعد از ماه عسل زندگي كاملا عادي و يكنواخت ميشود اما حس خسته  شدن و بي حوصله شدن علامت خوبي نيست اگر هم همش طرف شما گذشته خوب كه شما شاد بوديد را ياد مي اورد بي ترديد علامت اين ميباشد كه شما امروز 1ر حوصله و خوبي نداريد

وقتي تمام تلاشها براي خوشحال كردن شما و ديگري كارساز نيست باز علائم بدي را مورد توجه بايد داشته باشيد

.تماس كمتر

بيشتر وقتها وقتي شما با هم مرتب صحبت ميكرديد و يا تماس تلفني داشتيد براي نهار با هم گپ ميزديد و بيرون ميرفتيد و حتي در رابطه با موزيك قشنگ خود صحبت ميكرديد ميبينيد به سر اومده و حتي سعي ميكنيد به صورت پنهاني روي اينترنت نمايان شويد بي ترديد علائم خوبي نيست

.شما بهتر شرايط را ميدانيد

بعضي وقتها شما خودتان بهتر حس ميكنيد و ميدانيد كه رابطه چه حال و روزي دارد چون انسان يك خوبي دارد كه براي رسيدن به رابطه خوب تمام تلاش را ميكند ولي وقتي فقط يك طرف دارد يه فكر نجات خودش است بايد كمي به فكر فرو رفت

.احساس بي احترامي

دو نفر بايد در هر صورتي اينقدر تلاش كنن براي هم اينقدر احترام قائل شوند و حرمت هم را نگه دارند كه كلمه هاي نشانه

بي احترامي و بي حرمتي علامت خوبي نيست ولي بي احتراميهاي احساسي نيز علامتي جدي ميباشد مخصوصا اگر شريك شما را در برابر ديگران خراب و بي احترامي ميكنيد نشانه بدي ميباشد و به نظرات شما بي احترامي ميكند حتي بعنوان يك دوست چه برسه به عاشق كار تمام است

.شما چيزهاي كه در مورد انها دوست داشتيد اكنون بدتان مي آيد

چيزهايي كه شما برايتان برجسته بود اكنون زشت و نا جور ميباشد و شما به جوكهاي انها نميخنديد بلكه مسخره ميكنيد و يا برعكس مثلا شما ميبينيد كه وي ديگر حكايتهاي زندگي و افراد زندگي شما را به سخريه و خنده ميگيرد

شما بيشتر خوش هستيد شايد وقتي وي نيست

وقتي شما با دوستان و وقتي وي اطارف شما نيست بيشتر به شما خوش ميگذرد بي ترديد شما بايد بدانيد كه چيز جالب نيست وقتي با هم هستيم شما بايد بدانيد كه هميشه بين شما بايد خوبي يا يك حائل باشد

Friday, December 30, 2011

درد دل

بعضي وقتها ما يك دوست داريم كه به طور مكرر با ما در تماسه و همش در رابطه با مسائل بد و ناراحت كننده به طور هر روز بعنوان يك دوست به حساب با ما صحبت ميكنند و هيچ چيز جديدي هم هيچ زمان اضافه نميشود دوست دخترم چنين كرد و فلاني چنين و يا مادرم چنين برادرم چنين و كلي صحبت و بدبختي از بدي ديگران.

 
به نظر من اين مسئله را اگر نگاه كنيد در افرادي ميبينيد كه بيكار و تنها هستند و دنبال يك گوش مفت هم ميگردند

اين افراد دو چيز را هم فكر ميكنند يا فكر ميكنند ما بيكار هستيم مانند خودشان و يا حالت منيك يا شيدايي دارند كه معمولا دوست دارند وراجي كنند

چون افرادي كه دچار بيماري رواني هستند معمولا چنين هستند يا به قول من هر وقت ميبينيشان دارند گريه ميكنند حرف ميزنند و حرفهاي تكراري دائم

جواب اين افراد زياد سخت نيست كه بگيد من گير هستم و گرفتار و هفته اي بيست دقيقه بيشتر وقت ندارم هيچ طور هم نميشه

اين حرف را ميزنيد البته شايد بترسيد شخص ناراحت بشه ولي بشه چون وقتي من چرخ ماشينمو روي پاي شما گذاشتم و شما اگر بگيد بردار من ناراحت ميشم بايد بزاريد پاي شما سياه بشه و از بين بره چون من ناراحت نشم؟

اين نميدونم چه دوستي و قوم و خويشي ما تو ايران داريم كه همش وحشت از اين داريم كه ديگران در مورد ما قضاوت بد بكنند من بايم عده اي رو كه وجودشان و صحبتشان بدم مياد هر روز تحمل كنم كه انسانها ديگر بگن من خوبم

و فلسفه اين انسانهايي كه هر روز ساعتها وقت ما را ميگرند اين است كه تو صميمي ترين هستي و من با تو درد دل مي كنم

و من هم هميشه به شما توصيه ميكنم درد دل بي فايده ترين كارهاست درد دل را پهلوي يك دكتر بايد كرد نه پهلوي يك دوست 

بعد هم ما كه دستشويي مردم نيستيم كه هر كي دلش درد گرفت بياد روي ما بشينه و خودشو تخليه كنه كه آروم بشه . ببينيد از اين آشكارتر تر و بي ادبانه تر نميتوان گفت ما و من وسيله درد دل نيستم

ما بايد اينو بفهميم كه ما وقت نداريم كه همش دردر دل يكي را بشنويم كه همش تكراري و بيخوده و گيرم كه بگيم بسه و رابطه طرف هم با شما قطع ميشه بشه فوقش ميره ميگه بچه قوم من دوست چند سالم به من گفت من وقت حرفهاي تو رو ندارم هر روز ساعتهاگوش كنم و رابطه اش قطع شده و ميگن كي ميگه: فلاني و بعد چند آدم عاقل و باهوش به شما راي ميدهند كه شما هم مهربان هستيد و فهميده و مسئول و فقط چند خل و چل كه بعضي وقتها زياد  به چشم هم ميخورند به اين نتيجه ميرسند كه ما مانند آنها خول و چل نيستيم و فوقش مي آيند كامت ميزارند كه تو هنوز نمي فهمي و مانند ما نيستي كه زهي سعادت 

درد دل اصلاعلاج نيست

درد دل فقط و فقط يك ماده مسكن موقتي است كه درد ما را موقت پنهان ميكند و تنها بدبختي ما را بيشتر ميكند

دوره درددل ديگه  گذشته  ما اگر ميتوانيم دواي درد باشيم درسته نه هم درد يا وسيله درد و دل

در اين موارد به دوست خود خيانت نكنيد بزاريد بره درست همون مشكلات را حل كند خيانت به دوست اين نيست كه به وي خيانتي كنيد خيانت اينه بزاريد اين سم و زهر رو هر روز بخوره ولي شما اگر بياييد بگيد اين سمو نميزارم بخوري منم كمكت نميكنم درست ميشه



شايد بگيد بارها گفتم تكرار نكن دردت زيادتر ميشه اما قبول نميكنه خوب طبيعي هست اونا معمولا قبول نميكنند چون بيكار و بي حوصله هستند

چون نميشه كسي رو قانع كني كه نفس نكش و دنيا بيهوده است آدم بيكار هم همينه 

ما در برابر كار بد كسي متعهد نيستيم ما قرار نيست دوستي  و عاشقي بكنيم و در كنار دوستي باشم كه كار بد و غلط بكنه و ما همراهش باشيم و حرص بخوريم و درد بكشيم كه بگيم دوستم بود معشوقه ام بود واقعا براي آدمها معناي دوستي اينه؟

 
ما بايد مشكل را حل كنيم نه همش در موردش صحبت كنيم در گذشته دواي درد نبود و راهي نبود و بعلت ناداني و ناتواني راه حل درد دل بود براي عده اي كه هر كس يك حرف ميزد كمي بياييد بخوانيد همان علمايي كه اون دوران بودند راه حلهايشان كافي است يك گربه را بخنداند

درد دل شنيدن فقط بيمار را بيمار تر ميكند

بارها من به مسئله  افراد خود شيفته اشاره كردم كه يعني چي به طور خلاصه توضيح ميدهم

 
همه افراد خودشیفته، خودمدار، خود پرست، خود محور، خود بزرگ بین، خود را خوب نمی دانند و دوست ندارند. و حتي از خود بدشان می آید و در موارد شدید از خود متنفر هستند. و همین نظر را در مورد دیگران دارند و علاقه ای به دوست داشتن دیگران ندارند. این افراد، بر خلاف باور عمومی، از خود متنفرند ولی تصمیم گرفته اند که مانند افراد خود ناپسند نباشند. بلکه از طریق خودپسندی و خودخواهی و خودشیفتگی هرچه را که می توانند از دیگران بگیرند و از آن خود کنند و چون ظاهرا مواظب و مراقب خود هستند، به نظر می رسد که خود را دوست دارند و خود را خوب می دانند. ولی در موارد خطیر و حساس شرایط ویژه، کاملا آن جنبه بد و منفی و میل و فکر خودکشی و نابود کردن خودشان به ذهنشان می آید كاملا در مورد افرادي كه الكل ميخورند و معتاد هستنيد دقيق شويد ميبيند اينها خودكشي تدريجي ميكنند
اين افراد صفاتي دارند از قرار ذيل كه چند عدد را جمع كردم اينجا بخوانيد:.

به فردیت خود اهمیت می دهند ولی همیشه دیگران را در ارتباط و خدمت خود می بینند. صحبت از استقلال می کنند ولی به دیگران وابسته اند و مایلند از وجود دیگران استفاده کنند.

ظاهر و باطن خودشیفته بسیار متفاوت است، ظاهرا به گونه ای هستند و واقعا به شکلی دیگراند. بیشتر اوقات آنچه را که نشان و نمایش می دهد، با خودش شباهت و نزدیکی ندارد.

ویژگیهای افراد خود شیفته:

- شخص خودشیفته احساس و باور و اعتقادی به بزرگی خوبی و اهمیت و به درد بخور بودن خودش دارد که در گفتارش نیز به راحتی دیده میشود. فکر می کند تاثیر زیادی بر دیگران و زندگیشان دارد. با تمام وجود این احساس را دارد. دیگران را کمتر و کوچکتر از خود می بیند.

- خود را استثنایی و منحصر به فرد می داند. مثلا: نام او، بهترین اسم است، زمان تولدش بهترینه، شهر یا محلهء تولد ش جایگاه خاص تاریخی دارد و 500 سال قبل فرد مهمی در آنجا متولد شده. توقع دارد دیگران او را استثنایی بدانند، ورودش به مهمانی باید کاملن محسوس باشد.

- فکر می کنند همیشه حق با آنهاست. دیگران باید نظر آنها را در مورد رنگها و طعمها بپذیرند و باید به حقانیت او اعتراف کنند. جایی برای گفتگو در این موارد اختلاف نمی دانند.

- همیشه از دیگران استفاده و سوء استفاده می کنند. مدتی به شما توجه و محبتی می کنند تا شما را به کاری بگیرند و بعد از مدتی بنا به دلایلی و به بهانه ای شما را رها می کنند. به خود حق می دهند که دیگران را میتوانند مورد استفاده قرار دهند. مثلا اگر شما یک ساعت وقت به آنها بدهید، اگر آنها برای مدت بیشتری از شما کمک خواستند، آنها فکر می کنند شما حق اعتراض ندارید.

- اصولا توانایی همدردی و همدلی ندارند و خود را جای دیگران نمی توانند بگذارند. از بچه های چند ماهه و چند ساله توقعات بسیار زیادی دارند. اگر ظاهرا سخن از همدردی می کنند، ولی کاملا سطحی و ظاهری است و آن حال و احساس را در آنها نمی بینید. وقتی از شما تشکر می کنند، طوری آن را ادا می کنند که خودشان در آن مطرح باشند /خودنمایي
- موضوعها و مسایل خودش مهم و منحصر به فرد هستند. هیچ کسی تجربه های او را نداشته. همه چیزهای مربوط به او بی همتاست. مهمترین شب سال، تاریخ تولد اوست. مسایل عمومی خود را عجیب می داند. اگر کسی دروغ به او گفت، می گوید چطور یک نفر به دیگری دروغ می گوید یا خیانت می کند (انگار که اولین بار است چنین اتفاقی می افتد). چرا با من چنین شد، چرا من باید بیمار بشم، چرا عزیزان من باید مریض شوند.

- نیاز شدید به توجه دیگران دارد. باید مرکز توجه باشند. بحثهایی را که مطرح می شوند را به رشته خود مربوط می کنند و آنها را از دیدگاه رشته خود بررسی و مطرح می کنند. وقتی توانایی نواختن آلت موسیقی یا گفتن لطیفه بامزه ای ندارد، با خنده زیاد از لطیفه ای بسیار بیمزه، توجه دیگران را به خود جلب می کنند. از مردم انتظار احترام و اطاعت دارند. (پدر و مادرها: هرچه من گفتم بد و غلط را باید انجام بدهی). به دنبال بردگی و مرید و شاگرد شدن هستند. دوست دارند دیگران در خدمت آنها باشند. در ازدواج، می خواهند فرد را برای تمام وجودش داشته باشند.

 بسیار شکننده و حساس هستند. ظاهرا محکم هستند، ولی یک حادثه و اشتباه، یا کثیف بودن کراوات، یا اشتباه بودن کراواتی که زده اند، یا حرفی که آنها زده اند، توسط کسی که آگاه هست، تصحیح شود، به هم می ریزند. خشم و کینه و تنفر همیشگی نسبت به افراد پیدا می کنند.

شايد بشود صفات زيادي اورد مثلا اين افراد ديگران را زود اگر بهشان حرفي بزنيد بيسواد و احمق ميدانند و توهين ميكنند
بهرحال ما همه كمي خودشيفته هستيم ولي كمي علمي تر و مستند تر نوشتم


Monday, December 26, 2011

تمايل جنسي پسربچه

بعضي وقتها كودكان پسر ميبينيد كه نسبت به يك سري تحركات جنسي واكنش يا حتي حركاتهاي تحريك پذير نشون ميدهند با عروسك خود و حتي در ماههايي كه ما فكر نميكنيم با خودشون يك تحريك جنسي درست ميدهند و پدر مادر حيرون هستند كه بچه را بزنند يا كتك بزنند يا بترسونند يا هر نوع برخورد غلط اثر خاص جنسي خود را دنبال خواهد كرد كه نبايد انجام بگيرد و اين حركتها و نشان دادن آنها از سنهاي كم و حتي زماني كه عقل آنها نميكشه ميبينيد خودشان را متمايل به آلت جنسي خود ميكنند ولي خوب من يك مورد را برايم تعريف كردند منو مجاب كرد اين اطلاعات را جمع كنم و لا اقل فقط چند خط بنويسم براي شما كه پدر يا مادر روزي خواهيد بود
اولا بعضي بچه ها كه از چند ماهگي اين كار را ميكنند كه كلا اصلا شايد خارش دارند كه ميتواند عفونت اون منطقه باشد كه ابدا جنبه جنسي ندارد چون جنبه جنسي در چند ماهگي رشدي نكرده و گيرم كه اصلا شما ميبيند مورد صد درصد مسئله جنسي و ريشه و حركت جنسي دارد اصلا اهميتي ندارد بلكه شما پسري داريد كه بدن خودشو كشف كرده و متوجه شده نوعي از برخورد با دست يا ماليدن سبب احساس خوبي داره و نوعي اصطكاك لذت اور داره كه مسئله اصلا جدي و نگران كننده نيست بلكه بچه رو بايد در اين زمان بايد مشغول چيز ديگري كرد يا حواسشو پرت كرد و هيچ واكنشي نشون نداد

كلا بچه ها از سن دو سال ونيمي بدن خودشونو كشف ميكنند و متوجه ميشوند با دست و بدن يا هر چيزي يك حالي رو حس ميكنند كه كلا مغزي هم هست كه اولين گرايشهاي جنسي نيز از سن دو نيم و سه سالگي پيدا ميشه بعدش هم ادامه پيدا ميكنه و با گذشت زمان بيشتر ميشه و خود راضايي كمي طبيعي به نظر مياد چون ما چيزي رو مانند غذاي شيريني رو به چيز ديگه ترجيح ميدهيم چون احساس خوبي دست ميده همانطور از يك غذا اينطوري هم ميشه اما براي بچه اي كه خيلي هم زود اين مسئله اتفاق مي افته علت اينه كه اون قسمت از مغز كه مربوط به اين مسائل هست زودتر از بچه ديگري كه بايد توي سن يا ماه فلان تكميل بشه تكميل شده و ميتواند چيزهاي ديگر هم باشه و قرار نيست پدر و مادر كاري و عكس العمل نشون بده شايد بيشتر و بدتر بشه ولي بچه ها ميتوانند اين تمايلات را لذت بردن از بدن چند برابر باشه  ببينيدآيا كسي اگر تو خانواده فرد از لحاظ جنسي خيلي فعال باشند اين مشكل هم ميشود توي نوه اش مشاهده كرد و اگر در خانواده حالت منيك و شيدايي كه نقطه مخالف افسردگي هم باشد اين ارث را براي نوه يا بچه هاي آن نسل ميگذارد
منظورم اينه كه نوه اي كه مثلا كسي توي خانوادش هست كه با سه ساعت خواب شاد و پر انرژي هست ميتواند اين نتايج را داشته باشند و اين مسئله بايد بعدا به روانشناس صحبت كرد وبي اعتنا و نگران نباشيد كه وي چكار ميكند و بهتره مشغولش كنيد
و كمي بزرگتر شد به يك روانشناس كودك كه البته من در ايران نديديم ببريدش

Wednesday, November 30, 2011

مشكل مادي خانواده شوهر

ما در زندگي زناشويي مشكلي شايد داريم كه يك طرف به خانوادش دائم كمك مالي ميكنه و بيشتر نگران خانوادهاش شرايط مالي خانواده خودش هست و هر وقت مشكل پيدا ميكنند فقط به يك نفر مراجعه ميكنند كه اين فرد همسر شما ميتواند باشد و اين شايد باعث اذيت شود چون شايد با بيپروايي بدون در نظر گرفتن زندگي و وجود شما اين امر اتفاق بيافتد.

واقعا اولويت دادن به خانواده مثل برادر و مادر و پدر و خواهر در زندگي مهمه؟خوبه ؟مخربه؟نادرسته چيه؟

ببينيد ميلونها نفر در دنيا هستند كه باري به هر جهت هستند و چون فردا شد فكر فردا كن هستند و كاري نميكنند اين افراد ميبينيد ميتوانند خانواده ما باشند و مانند پدر و مادر ما باشند.

ما بايد هميشه بعنوان يك همسر دوست داريم كه خانواده همسر و همسرمان بابت اين همياريها ما را در نظر بگيرد ولي خوب بايد ما هم به بايد به خواسته و وابستگي شديد و بسا بيمارگونه همسرمان هم اعتنا داشته باشيم و متوجه باشيم كه طرف ما كيست.

 

من ميگم خانواده طرف خودشو به خطر مياندازه و شوهر و زن بايد تقاصش را بدهد كه خود خانواده دارند آيا درست است من ميگويم نه درست نيست.

و شما اگر بگيد مثلا اونها از پسرشان هميشه توقع دارند كمك كند آيا درسته من ميگويم نه درست نيست

و ما حس ميكنيم خانواده همسرمان فكر ميكنند ما هيچ هستيم و ما را هيچ ميپندارند بله كارشان درست است نه درست نيست ولي ما هم روزي كه به همسرمان بگوئيم نبايد بدون اجازه من كمكي بكني يعني ما هم عملا گفتيم تو هم هيچ هستي

 

ما بايد قبول كنيم بعضي وقتها يك همسر وابسته و درگير و گرفتار خانواده و بدون واقع بيني و توانايي پيشگيري و پيشبيني داريم

 

ما بايد قبول كنيم كه با يك مرد وابسته گرفتار با احساس گناه با يك پدر مادر بازيگر مسلط پر توقع كه به هر طريقي خواسته يا ناخواسته مطابق جبران و توقع خانواده اش به دليلي مجبور يا دوست داره كه كمك اونها بكنه ازدواج كرديم

اين آدمها اگر حدود سي درصد زندگي و انرژي زندگي را صرف خانواده خود بكنند شكي نبايد داشت ولي من توصيه ام به همسر اين افراد اين است اين فرد همين است كه هست و بخاطر همين عادت با شماست كه يا مزايايي براي شما نيز داره يا معايبي ازدواج كرده.


 
ولي از طريق دعوا اين مشكل بين زوجها حل نميشود بلكه بايد نشست و گفت ببين عزيزم اين نظر منه و توجيح منه سعي كن كمي مراعات براي پرداختهاي كم خطر به خانواده خود بكني تا با بقيه چيزها به درستي و منطقيش توي زندگي راحت باشم، نه تهديد كنيد من فلان و بهمان ميكنم و اگر قراني پول به خانواده ات بدي نه من نه تو و خوب بعد ميبينيد طرف يواشكي حقوق يا پول گرفته داده و بعدش شما هم ميفهميد دعوا شروع ميشه كه چرا به نظر من احترام نذاشتي چون شايد تو اگه يك روز صبر ميكردي من خودم ميدادم بري بهشون بدي ولي از اين بدم مياد بدون هماهنگي با من اين كار كردي

ببينيد عزيز من منطق درست اين نيست

فرض كنيد اگر من به بچه بگوئيم اگر درس نخوني مي اندازمت بيرون از خونه ولي واقعا اين كار را ميكنيد صد سال اين كار را نميكنم ولي متاسفانه آيا بچه اين را ميفهمد؟كه شما صد سال اين كار را نمي كنيد ؟نه بلكه شايد بترسه وميترسه و استرس ميگيره ما ميخواهيم همسرم خانواده اش را زجر بدهد كه هويت من معلوم شود و يك روز اونها و خانواده بترسند تا من جلوه كنم خوب معلومه طرف من يواشكي اين كار را ميكند

اين افراد اگر هم كسي كنارشان نباشد شايد خودشان نيز به مشكل بخورند ولي خوب آيا اين چنين انساني واقعا درست ميشود نخير كسي كه دنيا رو اينگونه ميبينه هيچ زمان تحت تاثير كسي قرار نميگيرد اگر اينطوري بود ما يك آدم خوب رو ميذاشتيم وسط ده نفر آدم بد بعد خوب همه رو درست ميكرد ولي بزاريد خبر بد بدم عكسش ميشه چون طبيعت قاعده اش اينه چون اون خوبه هم بد ميشه چون اونا بيشتر روي اون اثر ميزارند تا اون رو اونها

فراموش هم نكنيد هيچ زمان شما مستقيم در رابطه با اينكه از همسر و شوهر شما پول نگيرند با آنها و خواهر برادرش مستقيم صحبت نكنيد چون اگر اينكار را بكنيد شما يك نوع اعلان جنگ ميدهيد و بايد حاضر باشيد تا از هم پاشيده شدن زندگيتان بجنگيد.



چون طرف ما خانواده اي است با قواعد من در آوردي كه خواسته هاي خودشان را مشروعيت بر حسب نيازشان ميسازند مثلا ميگن پسر ما فلانه زنش فلان شغل رو داره اگر بخواد ميتونه ما رو از اين گرفتاري در بياره پس ما ريسك ميكنيم گير افتاديم اون هست ولي خوب نتيجتا مسائل ديگران را بايد حل كرد در صورتيكه كه توي مسئله نيستيد و اختيار و نقشي نداريد كس ديگر تصميم ميگيره چك ميكشه شما بايد سزاش را بدهيد

بد است و غلط بله ولي خوب وقتي ما همسري داريم مقصر آنها نيستند ببيند كيست كه خواهر و برادر قلابش ميكنند و بهش احساس گناه ميدهند و الفاظ برادريست و خواهريست نيز به گوش ميخوره ما كاري بعنوان شريك زندگي نميتوانيم بكنيم و جمله اينكه خواستم قبل از اينكه به غريبه رو بزنم از تو خواهش كنم كه برادرم يا خواهرم هستي گول زدنه.

عزيزان اين جملات و مشابه آن دقيقا گول زدنه و گول خوردنه خواهر من به من ميگفت من از تو كه نزديكمي رو ميزنم كه به غريبه رو نزنم گفتم تو برادرمي ولي اين گول زدنه چون ما از فرهنگي آمديم كه محتاج بد و بده و ما افتخارمون اينه كه مقروض نبودم ولي ما با فرهنگي ميجنگيم كه ميخواد به من برادر ياد اوري كنه ببين من اگر برم از كسي پولي قرض كنم آبروي خانواده محترم ميره اللخصوص تو برادري كه خارج ديديه و رفته هستي و خاك بر سر توي برادر اگر به داد من نرسي پس قبل از اينكه برم آبروتو ببرم پول يا لباستو بده ولي اين كار اسمش هست حقه بازي گرفتاري و بيماري

چرا اينطوري هستيم زمينه فرهنگي داريم ما با هم مهر و كين داريم يعني يك روز همو مي پرستيم و بعدش روز بعد ميكشيم

ما با يد بعنوان زن و شوهر با هم بايد با توجه به شرايط زندگي اين اصول را بزاريم تا پنجاه هزار تومن هر جور كه دلت ميخواد خرج كن اگر بين پنجاه و دويست است حتما بعدا لطفا بگو ولي از دويست و يك دلار ما بايد با هم توافق كنيم بعدا خرج كني يا هر كاري اين صلاح هست يعني تا پنجاه هزار لازم نيست بگن ولي از دويست هزار تومن به بالا بايد حتما توافق كنن و به هم بگن اين اصول درست زندگي زناشويي هست

بنا بر اين بايد به هم بگن كه روابط هم محرمانه نشود بين پدر و مادر فرد و خرجها پنهاني

 


Friday, October 21, 2011

من هيچ زمان چنين مردي نبودم


مردهايي كه از اول شرايط براي كار و زندگي و زنشان ميگذارند و از آنها توقع دارند در آمد من اين است تو هم بايد با اين در آمد چشمت كور زندگي كني و كار حق نداري بكني ولو در امد داري اين مرد چه پيامي به شما ميدهد؟ بزاريد بگم.

يعني تو پايين تر از من هستي تو كمتر از مني، من هستم كه مهم هستم.

ما در ازدواج بايد بفهميم كه آيا جدا و واقعا با اين حرفها و شروط واقعا من كمترم؟ و كم ارزش ترم؟ و سوال اين است چرا بايد دختري خود را با مردي هم دم كند كه وي را اينگونه و پايينتر نگاه ميكند؟آن هم از روز اول و شرط كار و حقوق؟

و پيام ديگر از چنين مردي اين است كه تو مطيع من بايد باشي؟ و صادر كننده حكم منم و آيا در دنياي امروز چنين چيزي درسته؟ و اسم اين زندگي يك زندگي سالم و خوشبخته؟نه متاسفم نيست

من هميشه چيزي رو ميگم مردم ما در ايران ياد گرفتند در زندگي مشترك يا كاري يا زنداني باشند يا زندانبان براي زندگي بي دردسر مردها هم به اين نتيجه رسيدند كه بهتر است زندانبان باشند تا زنداني.

و من ميام كسي رو ميزارم تو زندان و خوشحالم كه من زندانبانم. ولي هميشه ميگم و ديديم و باور دارم زندانبان از زنداني زنداني تره و اين برداشتي هست كه سالها مردها سر زنها آوردند و همه يك مشت بچه هم توي اين زندانها متولد شدند و ياد گرفتند برند يا زنداني بشوند و يا زندانبان بشوند .

خارج از اين مملكت چنين نبود من ديديم قرار بين زن و مرد هميشه بر اين بود زن و شوهر با هم سر مسائل با هم صحبت كنند و ببينيد صلاح و مصلحت هر كدامشان چيست؟

زن و مرد مانند دو دست بدن هستند و بايد هماهنگ باشند ما هر دو دستمان مهمه و اگر برام دست چپم مهم نباشه بدني ندارم يعني زن و شوهر مانند دو تا دست يك عضو هستند كه براي بدن كه اسمش زندگي هست بايد با هم كار كنند مثلا موقع رانندگي فرمان بگيرند فكر كنيم كه دست چپ زياد حركت نكن!

روزي كه زن به مرد و بالعكس قراره از اول بگه كه يكي تصميم بگيره ،شما وارد يك رابطه شديد كه فرد ازاول گفته در سطح من نيستي و كوچكتر از مني و كلا يعني اسمش ازدواج نيست اسمش استخدامه با همون شروط.

به چنين آدمي هم به من نگيد دكتر هست و فهميده هست فهم هيچ وقت عبارت از زورگويي در

آن نيست بلكه پذيرفتن برابريست توي دنيا امروز فهم يعني عزيزم همسرم ما مشكل داريم با هم صحبت كرديم به نتيجه برسيم با هم به نتيجه ميرسيم نرسيديم كمك ميگيرم و فكر و مشورت ميگيريم ولي دليل پزشك بودن و دكتر بودن دليل حسن نيست ما قرار نيست از شونه كسي بالا بريم كه قدمون بلندتر بشه.

البته بي ترديد ما در مملكتمان وقتي به دخترهايي ميرسيم كه ميگويند سنم داره بالا ميره ديگه دير شد بايد ازدواج كنم ترشيده شدم مردم ميگن چه شده؟ پس ميگرديم يكي را پيدا كنيم ظاهرش و كارش موجه باشه باطنش هم اصلا زياد مهم نيست

ولي خوب خطرناكه. ما توي دنيايي هستيم كه آدمها قرار نيست بدون عشق ازدواج كنند اگر اينكارو بكنيم توي اين ازدواج مانند بدني هستيم كه استخون نداريم.

زن و پسري كه ميگه من بايد ازدواج كنم داره دير ميشه من كاملا قبول ميكنم كه اطلاعات علمي و منطقيش به خطا رفته يعني فردي هست كه چيزي رو ميخواد كه در دراز مدت باعث درد و رنج و پشيمانيش ميشه ترديد هم ندارم.

من اگر روزي به اين نتيجه برسم كسي رو دوست دارم كه هم تحصيلكرده هست و هم فهميده زماني وصف فهميده را دارد كه من اينقدر ايمان دارم كه فهميده هست كه انتخابي ميكنه كه در جهت راحتي و اطمينان من خواهد بود و هيچ زمان صدمه اي به من نميزند مثلا وقتي من بدونم شما به من ميگويئد بيا بريم اين رستوران اينو بخور و بعدش فلان جا و من قبول ميكنيم چون به اين نتيجه ميرسم وقتي اين علم را داشتم حتما چنين ميكردم كه تو الان مي گويي. تا اينكه من بگم طرف پزشكه و فلانه ولي ميزنه توي سر من كه بشين نكن و نرو تا من بهت نونتو بدم پس من بايد قبول كنم با فردي در تماس هستم كه كه تا روزي كه بهش نياز دارم اوضاع مرتبه غير اين مشكل داريم كه يك فرد فقط بايد تصميم و انتخاب كنم يعني من روي مهرباني وي نميتونم جز نياز خودمو مرتبط كنم

مسئله اينه كه بعضي وقتها ما فكر ميكنيم زندگي خوب يعني كار و مدرك داشتنه

نه عزيز اين توي انتخاب ربطي نداره در حاليكه ما درس و كار را براي زندگي مي خواهيم نه بيشتر.

اون چيزي كه اهميت داره و من باور دارم در اصلي هميشه عشقه و بعد از آن ارتباطه و چهارچوب رابطه و ارتباط كه جدا مهمه نه رابطه رئيس و مرئوس و بعدش هم توافقات با هم مثل محل زندگي ياتعداد بچه و نوع زندگي و در انتها هدف مشتركه و فراموش نكنيد يكي هم اين وسط كه نبايد فراموش شود حرمت است كه يعني همو دوست داريم و نه بالا پايين هستيم و يك بدن هستيم و يك آدم بهتر و برتر ميسازيم و نه چهارچوبي كه من بهترم افرادي كه ميگويند من تصميم گيرنده هستم فقط مزايا ي براي خودشون فكر ميكنند دارند و يا ترسو هستند فقط همين


 

Sunday, October 16, 2011

تلافی و بد دهنی

آیا ما باید واقعا با افراد و دیگران مقابله به مثل کنیم در جواب بدی یا توهین؟آیا واقعا اگر مثلا پدر شوهر من اومد خونه من بهش

بی احترامی کنم چون به پدرم بی احترامی شد یا مادرم؟افرادی که حرفهای یک من غاز می زنند باید جواب آنها را من یا دیگران به همان تندی بدهیم؟

افرادی هستند که بیایند به اطرافیان ما توهین کنندو حرفهایی بزنند که تنها و تنها از گرفتاری خودشان می آید

افرادی که اینقدر معلوم است درگیر افکار بچه بازیهای خویش هستند که متوجه نیستند کلامی را که شما بیان میکنید من دارم

می خوانم و بارها هم گفتم به من ربطی ندارد دیگران از وجودشان چی بیرون می آید و چه میگویند من تنها و تنها مسئول زندگی خودم و عمل به چیزیهایی درسته فکر میکنم هست که تنها امیدورارم به ده درصد اون که درست است عمل کنم

البته من گذشتی در مورد افرادی که بد و توهین میکنند ندارم. من فقط قرار نیست کار بد و اشتباه بکنم و ربطی هم به گذشت من یا عمل زیبای گذشت ندارد من قراره وقتی باور دارم که یک کاری خوب و درسته رفتار درست رو داشته باشم من که قرار نیست که چون کسی کار زشت میکنه آزادی حرف و کار زشت داشته باشم یا فردی حرف زشت میزنه من هم بزنم.

من قرار نیست اگر کسی کامنتی زشت و بد و حتی سراسر توهین میزنه ابدا قرار نیست من نظر خودمو در مورد کسی عوض کنم

من اگر کسی اومد به من توهین کرد و تهمت زد تلافی کردن کارش توسط من را میدانید چطور باید تعبیر کنید اگر من تلافی کنم؟

بزارید بگم اگر تلافی کردم یعنی من همون آدمی هستم با افکار بد٫ عقده ای و سر تا سر درونم کثافت و بی خانواده بدون هیچگونه سواد و زندگی آروم که میام می شوم مانند وی فقط با یک فاصله زمانی .

مثلا تو یک روز قبل به من گفتی من روز بعدش به تو میگم ولی شبیه و همانند تو عمل میکنم.

من عقیده دارم جواب های رو نباید با هوی داد

حرف بد کسی بزنه اولا چه اهمیتی داره؟

دوما :من قرار نیست بیام در مسیر اونا حرکت کنم یا حتی بدتر و علت بدیش اینه فردی که میاد حرف زشت و بد میزنه و توهین به هر فردی در زندگی من میکنه علت کارش ده دلیل دارد شامل مشکل روحی٫ روانی٫ زندگی بهم ریخته ٫بیکاری٫خانواده نا همگون٫بچگی بد٫ و هزار دلیل داره که مثلا میاد به من یا کسی توهین میکنه اما اگر من بیایم جواب فرد را بدهم از اون بدتر عمل کردم چون من تنها به ده دلیل وی این کار نادرست رو انجام نمیدهم من تنها به دلیل یک کار بد وی این کارو میکنم

آدمها حق دارند به من حرف بد بزنند تنها و تنها دهن خودشونو کثیف میکنند و آرزو آنها هم متاسفانه باز هم با هزار تاسفم میگویم توقع آنها این است که من اینقدر ابله و بیمار و گرفتار باشم که فکرمو و دهنمو و ذهنمو با دهن کثیف و افکار کثیف اونا کثیف کنم منو جدا ببخشید من این آدم نیستم شما بیایید به دختر من با هزار دلیل هر تهمت و هر حرفی بزنید من قرار نیست حتی فکرم درگیر بشه حتی به دخترم اطلاع بدهم چه برسه فکرمو مشغول کنم من به فکرم و گوشم و مغزم اجازه ورود اون کثافتها رو نمیدهم کاری که من میکنم بی اعتنایی است و از همه هم میخواهم در بیشتر موارد بهترین کار همین است دلیلی ندارد اگر سگی پارس کرد شما هم بیایید بیرون و بخواهید بیشتر از سگه پارس کنید من قرار نیست با سگانی که پارس میکنند درگیر شوم و اگر سگی گازی گرفت من بیایم دندانهایم را کثیف کنم و سگ را گاز بگیرم.

تمام بزرگی ما و انسانها به این است که کسی که رفتار بد دارد ما رفتار مناسب داشته باشیم و گرنه با کسی که با من مهربان است مهربان باشم شاهکاری نیست ابدا شاهکاری نیست تمام بزرگی ما به رفتار درست ماست شاهکار این نیست که اون حرف خوب بزنه شما هم حرف خوب بزنید ما باید برای خودمون یک اصول و حدود و استانداردی قائل باشیم

با گفتگوهای بچگانه و کودکانه توی دست و پای کسی بپیچیم که بیایم یک قسمت مسئله بیمارگونه خودمونو درست کنیم شاهکار اینه میخوای منو درست کنید بیائید یک چیز خوب بسازید نه اینکه من کاملا مطمئن شوم که شما یک فرد خوب را خراب میکنید چون من هیچ زمان نمی آیم انرژی خودم را صرف یک چیز خراب کنم پس امروز دارم نیرو و انرژیمو میزارم صرف چیز خوب بشه آزاد و خوشبخت باشید و آزادانه عمل کنید

آزادی یعنی من دیگر گرفتاری رفتار و کارهای کودکانه نیستم من بخاطر رفتاری که در جوانی و شوهرم یا اطرافیانم دارند بخیل و حسود و بد جنس نیستم و من بخاطر رفتار و حسهای دیگران تبدیل به یک موجود بدبخت و کینه توز و بدجنس نشدم و بلافاصله بخوام به همه چیزی بگم ما باید روحیه مهربان و با اصولی که قبول داریم باید زندگی کنیم نه با معیارها و اصولی که کسی فکر میکنه

من پای کار درست می ایستم تنها همین کار را میکنم اینکه هدف وسیله را توجیه میکند این جمله یک فاجعه است اگر شما هدف خوب دارید باید از راه خوب برید تا وقتی به خوب رسیدید همه توش خوب باشند ولی ما برای هدف خوب از راه بد بریم و خودمونو خراب کنیم گیرم به هدفم رسیدیم اون هدفو خراب کردیم اگر تازه هدف خوب باشد که جای حرف و حدیث دارد وقتی ما به کسی مانند گاندی و نهرو به جایی میرسیم میبینیم ما اساس را بر خوبی میزارم و فقط کار خودم می کنم

روزی که شما بخواهید کسی را خراب کنید اگر هم بتوانید تنها یک عده افراد مریض و بدبخت تحت تاثیر قرار میگیرند که نه حرفشون مهمه نه نظرشون .

ما توی زندگی راه درست میرم و اینکه به کسی جواب دهیم انتقام بگیرم ٫درستش کنیم٫ دهنشو سرویس کنیم٫ ادبش کنیم٫ توطئه کنیم اصلا کاری نمیکنه ما که اصلا چنین انرژی نداریم روزی که ما فکر بد میکنیم به خودمون آسیب میزنیم

هیچ کس تا به امروز نتونسته دیگری رو اذیت کنه بدون اینکه خودش اذیت بشه ما سر چاقویی که توی شکم هر کی بکنیم تهش که بدتره توی شکم خودمون بیشتر میره یک ادم سالم و موفق کسی است که دنبال زیبایی هست و کارش افشا کردن کار دیگری نیست چون وقت و بیماری نداره

توی زندگی اگر ما به 10% چیزی که دوست داریم و عمل کنیم برنده تر هستیم تا کسی رو آدم کنیم من قراره توی ماشین درها رو ببندم و از خودم محافظت کنم و دلخوشی من این نباشه که من 100 تومن ضرر خوردم اون 200 تومن ولی من کار درست روانی رو میکنم



Wednesday, September 21, 2011

فکر و خیال

حساس هستم ٫شبها فکر می افته توی سرم٫همش فکر میکنم موقع خواب و سغی میکنم کمتر فکر کنم شب بخوابم


وای که چقدر ما این جملات را از دیگران شنیدیم؟

اما حساس هستم یعنی چی؟یعنی من رنجور حساس و شکننده هستم

و فکر کردن در شب و نخوابیدین و اذیت شدن؟ اگرافرادهستید که فکر میکنید شما باید بدانید به نسبتی که سعی کنید فکر نکنید بیشتر به یک موضوع فکر میکنید. ساده است اگر من به شما بگم لطفا به من فکر نکنید میبینید شما ناگهان به من فکر میکنید خیلی ساده است.

ولی برای فرار از فکر موقع خواب باید چکار کرد؟1. زندگی خود را اینقدر پر کنید که وقتی میروید توی رختخواب جون فکر کردن نداشته باشید

آدم بیکار همیشه یا فکر بد میکنه یا کار بد پس بیکار نباشید و وقت خود را پر کنید زندگی خالی همیشه برای من و دیگران شاید چنین حکمی میتونه داشته باشه و با عرض تاسف میشه به مرور زمان میشه عادت٫ و با تمام شرمندگی یکی از بدترین اعتیادها و عادتها همین فکر کردنه و بدترین اعتیادی که بیشترین آسیب را به انسان میزند و من به شخصه دیدیم بزرگترین بدبختی و رنج همین فکر کردنهای شبانه است و باید جلوی این کار بد و عادت بد را گرفت یعنی راحت جلوشو بگیریم البته کاری است مشکل بله مشکله چون باید درگیر فعالیت شویم و باید فعالیتی کنیم که واقعا خسته شویم و وقتی به رختخواب میرویم بخوابیم نه اینکه تازه بشینیم در شب و موقع خواب فکر کنیم و نباید به این ذهن اجازه داد بگردد موضوع پیدا کند که رویش فکر کنید

تازه میگیم فکر٫ ولی باور کنید بارها خود من میگویم فکر. ولی ما فکر نمیکنیم .بارها شده برای مشکلی که فردا دارم میشینم فکر میکنم چی بگم و چه کار بکنم و در جواب این مشکل و اون حرف چی بگم ولی میبینیم تازه هیچکدوم فکر نیست بلکه هر چه میکنیم و می پرورانم خیاله و خیالامون را ما فکر میکنیم و تازه بدبختی اینه برید تو خطش میبینید همه چیزو تغییر میدیم و خراب و یا عوض میکنیم دقیقا مانند اینه که ما با این افکار یا بهتر بگم خیالات یک آدم یا یک ماشین رو به هم میریزیم و جالبه وقتی من با دیگران صحبت میکنم میبینیم همچی یک چیزی رو توی فکر و خیال خراب کردند که هیچ متخصصی نمیتونه به حالات اول بر گردونه این خرابی که من با خیالاتم بوجود اوردم .

بنا براین یک عادتی است که افرادی که برخورد درست با مشکلات قدیمی نداشته اند و پرونده های گذشته را نبسته اند درگیرش هستند و کلا آدمهایی تخیلی هستند و این تخیلات را همیشه حمل میکنند و به این کار عادت کرده یا معتاد شدند و مانند هر اعتیاد به مواد کار مشکلی است ولی باید ترکش کرد و باید راهش رو رفت ولی باید آدم باور کند به خودش بگه من نه حرفی و نه کاری و فکر برای کردن دارم و نه بیخودی میخوام خودم و روز و شبمو خراب کنم .

میدونید اگر باز هم خسته هستید و فکر توی سرتان اومد باز تلویزیون را روشن کنید خودتان را درگیر حرفهای هنرپیشه فیلم کنید آخه این مغز انسان باید همیشه کار کند همیشه و همه مغز باید کار کند (مغز همش هم کار میکند یک قسمت یا دو قسمت نیست اگر یکچهارمش کار نکند میمیریم)پس همه مغز باید کار کند باید به خودتون بگید من دنبال این اعتیاد بد و مضر نمیرم و فکری ندارم بکنم موضوعی که دلخوریه جلو آینه بگید بابا این مشکل اتفاق افتاده و من کاریش نمیتونم بکنم در رابطه با چی اون میخوای فکر کنی؟

باید کاری کرد نه اینکه کاری نکنید بگید نشد باید کم کم سه بار نشسته باشی بگی نمیکنم و فکر نمیکنم نه اینکه مثلا هیچ کاری نکردید بعد بگید نشد حتی به ماشین هم نمیشه نگاه کرد راه بیافته و اگر راه نرفت بگید دیدی نشد.

در بعضی مواقع هم میشه دارو مصرف کرد ولی راه درستی نیست و کوتاه مدت کار میکنه امانه دراز مدت.

بارها کسی به من گفته چطور فکر نکنم یه چیزی بگوبه من.

بزارید بگم راحت شوید هیچ راهی نیست جز اینکه شما با توجه به حرفهای بالا مثلا ده کیلومتر راه داری باید سانتیمتر سانتیمتر و متر متر این راهو بری تلاش کنی روبروی آینه با خودت مشغول بشی تا به مقصد برسی از من سوال کردن چه کنم؟ فقط میگوئید تو یه چیزی بگو و بکن که من رها شم و بار مسئولیت کارتونو روی شونه من بندازید

من میگم نگاهی واقعیت بینانه داشته باشید از کسی و دکتری نخواهیداون 10 کیلومتر مسیر منو برای من بیار اینجا یا منو ببر اونجا واقعیت اینه باید راهو رفت

وقتی ما حوادث رو در زمان خودش واقعیت بینانه در زمان خودش باهش برخورد نکردیم و بعدا با کارهایی که میتوانستیم بکنیم و نکردیم میائیم باهش درگیر میشویم و پشیمون میشیم و احساس بد میکنیم و میخواهیم توی ذهن واقعیت بیرونی رو عوض کنیم ولی از عهده این کار بر نمیائیم پس تبدیل میشه به یک عادت به یک مکانیزم فرار بارها شده موضوع ها به سراغ من نوعی می آیند و من میگم من به تو که دوست یا بچه من هستی فرصت گفتن و شنیدن ندارم وقت ندارم و فوق فوقش یکبار اونو باز میکنم ومیبندیم چون تعداش زیاد نیست و یا وقتی میبینم اذیت میکنه من پا میشم زود یک کاری میکنم یا یک بحث دینی فلسفی میکنم که فکرم همش درگیر بشه و اگر فکر 50 بار و 100 بار اومد محلش ندادید میره ولی اگه بهش اجازه بدید میمونه پس نمیتونید به کسی بگید من هروئینی هستم منو نجات بدید شما قرار این راهو بریم ما باید زندگی را با کار پر کنیم و خوبش پر کنیم

ما میائیم خودمونو فلج میکنیم و هیچکاره بعد توقع داریم کس دیگه این کار رو برای ما بکنه

ذهنیت غلط ما ما رو به این سو سوق میدهد و وقتی 95% هم ما بگیم نمیتونیم در واقع ما نمیخواهیم اگر یکبار بگیم نمی خوام پس بعد این مسئولیت هست چرا نمی خوای پس راحته میگیم نمیتونم