Saturday, September 07, 2013

نوشته و خاطراتم و شهرم

دستم به نوشتن ميرود هزارها مطلب خوانده و ديده دارم كه بنويسم و روي وبلاگ بگذارم ولي افسوس اين بار دلم ديگر به سوي تايپ كردن و نوشتن نميرود بارها نوشتم و نيمه رها كردم چند روز پيش اهنگ محمد آزاد پور به نام جات خالي منو داغ كرده بود مخصوصا در رابطه با طفلكي كه دور از من با كشورها فاصله ،افسوس كه هميشه افراد فراموش ميكنند هيچ كس عزيزان افراد را نميتواند از انها بگيرد هيچ كس ولي چه فايده بين آنچه كه در دل و احساساتم بود و آنچه نوشتم  باز هم فاصله بود ، پاكش كردم حاليته
دردها كه از حد خودش ميگذرد ديگر نميدانيم كه منشا درد كجاست و باز هم بايد خودت بشيني سر نخ را بگيري بريسي و ببيني چه در مياوري و كجا ميچيني بارها بايد ببيني منبع اين همه غم را كجا ميشود پيدا كرد مانند ميگرن هر روز از يك خودشو نشون ميده.
بد  رنگيش را مياندازي دست يا گردن رنگرز
خوشبختم ترديدي نيست هميشه بودم به همه چيز در زندگيم رسيدم كي فكر ميكند و ميداند من بايد چه ميشدم و چه ميساختم تعجب مردم از آنچه هستم و ماندم مرا بس است كه آرزويي نداشته باشم
درخت مويي بودم كه خودم را بالا كشيدم به آفتاب رسيدم اگر ميخواستم شراب بنوشم از همه دنيا نوشيده بودم و هفت خط شراب را خورده بودم
سالها در برابر شنيدن آرزوهاي دلم كر شده ام چون ندارم بشنوم و بنگرم
فراموش كردن  و پشت كردن را به جاي منتظر آغوش كسي بودن را فرا گرفتم
دردها را ياد گرفتم بارم نكنم به جايش رويشان پا بگذارم
به جاي گريه با چشمانم با پاهايم ياد گرفتم تنها بروم و بر نگردم و نبينم
ياد گرفتم جدايي مانند مرگ هميشه پشت در است و چه خوب تلمذ كردم كه مچم وا نشود
دشمني نداشتم و ندارم چون همشان را در مغز خود ياد گرفتم بكشم و كسي زنده نيست و اگر نوشته بودند در مغزم پاك كنم
گذشته ها نگذشته بلكه جمع شد تا هر وقت بيكار شوم و فرصت كنم آتشي كنم و با خنده اي بسوزانم  
حسرت چيزي را ندارم تمام خاطراتم را بريدند و به جاي ان فلكه ها يي كه روزي دورش مياستادم ميبينم چهارراه ساختند يا به اسم كهنگي  درختانش را بريدند و نهالي گذاشتند شهرم هم اگر پياده راه بروم با من غريبه است و جوان روزگار و شهر با گذشته و خاطرات من چنين ميكند چرا من با خودم و گذشته نكنم

درد اين نيست كي رو از دست داديم درد اينه خودتو از دست دادي و حاليت نيست 

Saturday, August 10, 2013

گفته ها و نكرده ها


بيشتر وقتها با افراد صحبت ميكنم ميبينم شلوار پاچه گشاد قبل دهه پنجاه خودشونو حاضر نيستند پاشون كنند ولي افكار مسخره و خرافات چند صد ساله رو هر روز برام تكرار ميكنن و روش هم پافشاري ميكنند افرادي كه هنوز ياد نگرفتند ديگران بد نيستند ولي كار بد ميكنند افرادي كه بارها ديديم فارسي حرف ميزنند اما صحبت كردن را بلند نيستند فارسي گفتن را براي بيان مطلبشان بيان ميكنند ولي چه بياني

همين انسانها به جاي پدر و مادري تنها دچار عشق و محبت كه نيستند بلكه دچاري بيماري به نام شك و ترديد دچار هستند كه شايد مادر و پدرشان هم دچار بود امروز نگاه كردم 140 پست نوشتم يكي ميگفت تو خودت چرا اينطوري يكي ميگفت تو در گذشته اين بودي تو كمكي نميتواني بكني بله درست بود چون شما اگر نخواهيد كمك و حرف حسابي از من يا هر كسي قبول كنيد عملا من بايد بيام به حقوق شما تجاوز كنم كه شما خوب باشيد و من اين كاره نيستم

در جواب عزيزي بايد بگم من خودم قبول دارم كه  بايد ما گذشته هم را بدانیدم در حالی که کلیاتش مهم است اما جزییاتش را نخواهید بدانید
مبادا بنشینید  و به طرف بگوئيد حالا قصه های قبلی ات را بگو.. چون هر کدام از این ها شما را گیر می اندازد و گرفتار می کند..
بنابراین مطلبی که اهمیت دارد این هست که در حالی که از گذشته باخبریم و به نوعی گذشته می تواند آیینه ی آینده باشد در زمینه هایی ، اما درگیر جزییات نشوید و ضمنا بدانید بیشتر مردم دنیا کاری را که در گذشته کرده اند ،اگر تغییر نکنند می توانند تکرار کنند

ميگوييد من در گذشته مسئوليت پذير نبودم آخه قربون شما برم با چه دماسنجي درجه مسئوليت پذيري من را ميسنجيد؟مسئوليت مانند درجه حرارت بدنه بايد درجه اش مشخص باشه بيشتر و كمترش بيماري و حتي مرگ به دنبال داره اينو كي حاليشه نميدونم فقط درجه حرارت دست كيست و كي خدا ميدونه

توقع چه داريد دي اين نظام تربيتي كه ما رشد كرديم چطور بود نظام تربيتي ما بايد دگرگون بشود ، نظام اموزشي بايد دگرگون بشود ، ما  و شايد شما هنوز در مدارسي هستيم يا دانشگاهي درس ميخونيم و يا درسمون ميدهند  كه اساس ان بر تحقير ، تنبيه شديد و تحقير است ، معلم  و استاد جنبه ي خدايي دارد ، ان چه به  ما وبچه ها مي دهند يك مفاهيم كلي و نظري است ، غالبا جنبه اي عملي ندارد ، با تكرار بي دليل همراه است ، با حفظ مطالب همراه است و نه با درك مطالب ، با نكته سنجي ويژه اي همراه است و نه وسعتي كه به دنبال خودش عمقي داشته باشد .پس توقع داريد من و تو و بچه چي از كار در بياييم نگاهي به خودتان بياندازيد ببينيد در سيستم ديگري رشد كرديد كه اينگونه كلام ميگوئيد

ولي شما نگران نباشيد آينده هميشه نيرومندتر از امروز است. در حقيقت، اين آينده است كه درباره ي ما به داوري خواهد نشست و بي شك بدون هيچ گونه شايستگي ولي مطالب اينجا ميماند و افرادي ميتوانند بفهمند لا اقل خواندم نوشتم و گفتم

چرا چون هيچ كس اجازه نخواهد داد تا از او بلندتر شويم اين فرهنگ ماست همون لباس كثيفي كه بعد از دوسال دور مياندازيم ولي اين فرهنگ را نگه ميداريم كه كسي از من بلندتر نشود درستتر نگويد واي بر ما

بي نهايت خرسندم كه امروز حقيقت يك كالا نيست كه دست تو و من در اختيار تو بگذارم باشد چون اگر بود ارزشش را از دست خيلي از دست ميداد

شما مينشينيد در مورد نوشته من و مردم سالها قضاوت ميكني سوال من اينه آيا واقعا فرصت ميكني دوستشون داشته باشي با اين همه گرفتاري؟فكر نكنم ولي فكر ميكنيد خودتان هستيد نه عزيزان من بدترين حرفي كه كسي به شما ميزند اينه كه سعي كن خودت باشي اين را فراموش نكنيد

 

 

Tuesday, February 12, 2013

پدر و مادر طلاق و بچه طلاق


يك مسئله هميشه جاي سوال است و آن اين است كه من كه از همسرم جدا شدم و فرزندي ده ساله يا شش ساله دارم چطوري بايد با فرزندم زندگي كنم تا دخترم آسيب كمتري ببيند اول از همه بزاريد من يك موردي را در مورد طلاق و فرزند طلاق براي هر پدر و مادر بگم چه  اين بچه با پدر خودش زندگي ميكند چه با مادرش
ما يك اصل اساسي داريم و آن اين است كه ما قرار است با دانايي و مهرباني  يك رابطه خوب و برخورد خوب با فرزندمان برقرار كنيم لطفا توجه كنيد من نه ميگم دلسوزي كه به آتش سوزي منجر شود بلكه من ميگويم دانايي. تفسير به راي نكنيد ما بايد با دانايي با فرزندمان برخورد كنيم چه اون چهار سالش باشه و چه چهل سالش يعني من در مواردي كه مربوط به من است بايد رفتار درست و تصميم درست داشته باشم كه واقعبينانه و عاقلانه باشد و دوم اگر ما ميبينيم فرزندمان  در گذشته آسيب ديده اينجا يا اونجا ما ميتوانيم مقداري اونو جبران كنيم مثلا من از فرزندم تقدير و تحسين نداشتم حالا داشته باشم ولي اگر هم درست عمل كرديد و چيزي درست نشد اون زمان ديگه از دست ما خارجه يعني ما بايد بعنوان پدر و مادر غذاي درست به فرزندمان بدهيم حالا اگر هم داديم مسموم شد بي ترديد راه حل با بيمارستان و دكتر و كسي هست كه حرفه اي است پس در مواردي كه ما ميبينيم مشكل دارد بايد يا اگاهي پيدا كنيم يا كمك بگيريم ولي من اينكه براي يك پدر و مادر طلاق گرفته بتونم نسخه اي بدم كمي سخته چون شما بايد اول اصول پدر و مادري رو ياد داشته باشيد بعدش من به شما بگم كجا بپيچ و كجا برو منوط به اينكه من اطلاعات اينكه شما در كدام خيابان هستيد بدونم
و اما رابطه هر چند يك بار فرزندي كه با مادرش زندگي ميكند با پدر آيا بايد باشه يا نه؟
ببينيد ما وقتي طلاق ميگيريم بايد بعنوان يك مرد قبول كنيم كه اين گونه طلاق و با اون سن دختر يا پسري كه داريم هزينه هايي دارد يعني يك جاده يك دست و صافي توي اين زمينه ها نيست و كلا از خودمون و ديگري نبايد  زيادي توقع داشته باشيم و اما مشكل اين گونه فرزندان بيشتر چيست
اول اينكه فرزند ما هميشه يك پدر ايده آل يا پدري كه تو ذهنش هست كه شايد بايد پول خرج كنه هميشه در ذهنش شايد باشه كه هميشه چند گانگي دارند و بايد ببينيد سراغ كدوم تصور ميروند .تصور منفي يا مثبت .پس زياد جاي تعجب ندارد ولي كلا بچه ها همينطور تصوري از يك مادر ايده ال دارند و اين پدر و مادر ايده ال بايد چنين باشند و ميتونه حتي براي داشتن و نداشتنش بعضي وقتها  دلش تنگ بشه يا احساس بدي بكنند از همه اينها گذشته وقتي دور رو بر خودش رو نگاه ميكند و پدر و مادرها را ميبينيد زود دست به مقايسه ميزد پس ميايد دلتنگي ميكند و توي دنياي ذهني ميره كه با واقعيت نميخورده و وقتي مي ايد توي دنياي ذهني چيزهايي هست كه يا بهش القا ميشه و يا توقع داره و اگر اين چيزهايي كه تصور كرده بر آورده نشود شايدسر خورده بشه ولي كم كم با واقعيتي كه هست آشنا ميشود و اينكه پدر در يك زمينه خوب و مهربان ميشه و بدتر بشه نتيجتا بايد قبول كرد به دليل چند گونه بودن هميشه مشكل هست چون متاسفانه پدرها هم پدران با ثبات و عاقل هم نيستند بيشترموج ميزنند تا دلتان بخواهد و ما نميدانيم بعضي وقتها اين پدران در فراز هستند يا در فرود هستند ولي كاري كه يك مادر هم ميتواند با دخترش بكند اينكه هر زمان دلت ميخواد ميتوني با پدرت تماس بگيري و هر چيزي هم ميخواهي بگويي ميتواني به من نيز بگويي و من جز جواب به پرسش تو هيچ نظري ندارم و كوشش هم ميكنم مهربانه پدرانه و مادرانه با موضوع برخورد كنم ديگر اينكه برو تلفن كن و نكن  نبايد كرد بايد بگوئيم روابط پدر و مادر و بچه را بايد به عهده خودشان گذاشت چون مسائل آنجا هم بهتر حل ميشه و هم ديگري هم درگير نميشه ولي طرفين بايد بگويند هر جور ميخواي با پدرت برخورد كن و بگو و سوالي هم داشتي من نظر ميدم شايد نظرم هم خطا باشه ولي اگر زنگ زد و نگران و دلخور شد نبايد  بگوئيم ديگر نميزارم  تماس بگيره .نه  ما نبايد جلوي بچه را بگيريم چون مسائل سر جاي خودش  بهتره قرار بگيره ولي دخالت در اين موارد  معمولا سختتره .
اما بزاريد كار رو كمي علمي تر بكنم كه خودم هم نتوانم در آن نظري شخصي بدهم بايد اشتباهاتي كه در مورد فرزندمان نبايد بكنيم يا بكنيم  توضيح دهم مهم نيست اين فرزند با كه هست مهم آن شرح ذيل است :
1.تخریب  نكردن روابط فرزند خود را با همسر سابقمان
2.نگاه داشتن فرزند بعنوان گرو براي ضربه زدن به همسر سابق
3.استفاده از کودک خود برای به دست آوردن اطلاعات و یا دست آويز كردنش براي  نفوذ  در همسرسابق
4.انتقال احساسات صدمه وارد شده قديمي و سرخوردگی  گذشته نسبت به همسر سابق خود  و تلافي آن بر روی فرزند.
5.کودک خود را وادار به انتخاب ما در صورت تداخل برنامه يكي از طرفين
6.رویدادها خانواده با حضور هر دو پدر و مادر طلاق گرفته گاهي ميتواند مشابه  زود پز  باشد اگر عاقل نباشيم. مانند اتفاقاتی که حساس است شامل تولد، تعطیلات، برنامه های مدرسه، فعالیت های فوق برنامه و اجرایي
7.توجه بیش از حد بر روی کودکان خود را برای همراهی و حمایت خود و ذهنیت اينكه مثلا  " ما تنها در برابر جهان  روبرو هستيم ." این موقعیتها و تفكراتي سالم برای شما و یا فرزند نمی باشد.
8.رفتار با فرزند خود مانند یک فرد بزرگسال به دلیل این که می خواهم کمک مالي يا فكري كنم . این كارها نامناسب است هم براي كودك و هم براي آينده اش  كلاهيچ زمان هم مسئوليت يك ادم بزرگسال را به فرزندتان ندهيد و اطفال را درگير كار بزرگترها نكنيد  
9.عملي يا حرفي زدن كه فرزند شما احساس گناه بكند كه چرا با همسر سابق يا  پدر بزرگ يا مادر بزرگش چنين كرد
10.بزرگ كردن گناه طلاق را به افراط  رساندن هنگامی که رضایت فرزند ما شكل تمایلات مادی دارد يعني بيش از اندازه افراط بخرج دهيم چون ما طلاق گرفتيم وفرزندم بايد نيازهاي ماديش برآورده شود  اين كار بيشتر يك بازي است كه پدرها يا مادرها به زور ميخواهند خود را نزد فرزندو اطرافيان سوپر من فرزند خود نشان دهند نه عزيز من اين چيزها هم حد دارد ما قرار است به فرزندمان همانطور كه قبلا اشاره كردم غذاي خوب و مناسب بدهيم ولي قرار نيست ما آنقدر تنقلات و چيزيهاي كه وي ميخواهد بدهيم كه راهي بيمارستانش كنيم من از منزلم تا سر كارم در ماشينم بنزين مناسب و روغن كافي ميريزم و رانندگي ميكنم ولي قرار نيست بگم ماشينم خيلي خوبه من دو ليتر روغن و بنزين در صورتيكه باك ماشينم پر است بروي ماشينم بپاشم يا  بگم موتور ماشين من خيلي خوب كار ميكنه پس بايد سه ليتر روغن هم روي موتورش بريزم بزاريد از نوع ديگرش توضيح دهم ما قرار هست براي فرزند خود شجاع و قوی،بنظر برسيم ما قرار نيست خود را متمول نشان دهيم ما بايد بعنوان يك پدر نشان دهيم كه بهترين راه حلهاي را داريم و اين اطمينان را در آنها بوجود بياوريم كه اطمينان داشته باشند موقع بحران هميشه ما هستيم ما قراره به كودك با تمام وجود نشان دهيم كه ما در هر مشكل و مسئله هستيم و قوي هستيم نه اينكه من بانكي هستم كه درش باز است و هيچ چيزش ارزش ندارد .اينها منو ببخشيد اميدوارم به كسي بر نخوره سر تا سرش بازي و درگيري هستش من بعنوان پدر قرار است اولين قدم مهربان باشم اين معناش بايد فهميده شود دوم بايد دانا و عاقل باشم و سوم امكانات داشته باشم تا نيازهاي فرزندم را به طور مشروع بر اورده كنم
همين است كه من هميشه پدر خوبي هستم





Monday, February 11, 2013

دخالت والدين توي زندگي


دست به كيبورد بردن و نوشتن جستجو براي مطالبي كه شايد درسته ولي قبول و رد كردن ان به عهده خود آدم هستش
بقدر كافي در مورد مطالب متنوع نوشته ام جالب است بيشتر وقتها خودم بر ميگردم همه را از جايي كه حتي انگليسي نوشتم ميخوانم نوشته هاي انگليسي خود را بارها بازبيني كردم و به خودم افرين هم گفتم چون زبان در زمان نوشتار آن خوب بود
بعد رسيد به يك دوره كلا شايد ميشه گفت يك تحول نوشتاري در رابطه با مطالب افراد و انسانهايي كه دور رو برم بود و خوب مطالب خوبي نوشتم
صدها بار مورد توهين و اعتراض و تشويق قرار گرفتم ولي از آنجايي كه براي خودم مينوشتم اهميتي نداشت ديگران چه ميگويند مانند اين است كسي بخواهد شما را تشويق كند كه بايد مادرتان را دوست داشته باشيد يا از وي متنفر باشيد
ولي بايد عزيزان بدانند كه انچه كه خواندم و نوشتم براي خودم نافع بود همانطور كه عشق مادرم به من نافع بود ولي عزيزي خانمي براي من نوشته بودند كه مادر شوهرشان در زندگي انها دخالت ميكند , و شديدا مادرش با همسرش و متقابلا دو خانواده با هم مشكل دارند و خيلي هم زياد دخالت ميكنند وقتي سوال كردم خيلي زياد يعني چي؟گفت يعني اينكه مادر شوهرم  در كليات و جزئيات زندگي ما دخالت ميكند وقتي از مرد(پسر اون خانم) خونه سوال كردم چند درصد خانم شما حق دارد جواب داد  حرف زنم چيزي حدود 50 درصد درست است
خوب ميدانيد بحثي نميماند چون وقتي من بزارم مادرم حتي پنج درصد توي زندگي من دخالت كند من رو به فنا هستم چرا چون اين مسائل كلا اصلا درصدي نيست مشتي هم نيست  و كيلويي هم نيست همش دخالته شما ميتوانيد بگوئيد همسر من ميتونه پنج درصد به من خيانت كند؟يا من حدود ده درصد بهش خيانت كردم . نه همش چرنده. فقط مثال ميزنم كه قدر و مثقال آن به دستتان بيايد .توي زندگيتان نزاريد اين چيزها درگير زندگي مشتركتان  شود
براي خودتان و ديگران ميگوئيد مادر من دلسوزي ميكند و مثلا بخاطر علاقه به ما اين كار را ميكنيد . نه عزيزان دخالت اصلا دلسوزي نيست براي زندگي شما تنها يك آتش سوزي است و علاقه هم نيست بلكه يك ملاقه براي فرق سرتان است كه له شويد.
مشورت با مادر جهت مسائل مربوط به برخورد با همسر مانند مشورت با يك دزد براي سرقت است البته با اطلاع قبلي است
دخالت معنا ندارد آيا ميشود بگوئيم من دارم با زن ديگري هم نشيني ميكنم كه همسرم را كه يك زن هست بهتر بشناسم آيا چنين استدلالهايي درسته ؟من نمي فهمم دو تا مشكل ما توي ايران كه هميشه بوده يكي وابستگي  است و ديگري مهر طلبي كردن است عزيزان من ازدواج كرديد بريد سر خونه زندگيتون مگر  سوالي داشتيد و نظري نياز داشتيد بريد از پدر و مادرتان  بپرسيد آن هم فقط در حد نظر خواهي نه زياده خواهي .همين و همين
من توي زندگي خودم قرار هست همسر خودم را دوست داشته باشم و اصلا بايد جدا از اين حرفها  قبول كنيم قرار نيست كسي از مادر و حتي من از مادر و پدر كسي خوشم بياد گذشته فرق داشت مادر من زماني كه ازدواج كرد شرايط اين بود كه جزو خانواده پدرم بود و ارتباطي كه در روز با مادرشوهر داشت ده برابر رابطه اي بود كه با پدرم داشت الان اينطور نيست قربونتون بشم اصلا اينطور نيست .چرندياتي كه بارها شنيدم زن چند تا ميتونه باشه و لي مادر يكي است و خواهر يكي همش جملات چرند كنترل كننده است مادرم ازدواج ديروز داشت ولي ازدواج امروز ازدواجي هست كه فقط شامل شوهر و بچه ها است و هيچ كس حق دخالت نداره و همه خارجي هستند و غير اين هم امروززندگي زناشويي شدني نيست و كسي هم  تو اختلاف كمك نميكند نگوئيد فرهنگ ما چنين و چنان  به فرهنگ هم ربط نداره  كه مادر حق دارد و پدر حق دارد ولي من همانطور كه نميتونم بگم خونه شما مال من است كسي هم نميتواند تو روابط زندگي شما دخالت كند و حقي داشته باشد مار و پدرم ناراحت ميشوند بشوند ولي اگر كسي سهمي  از چيزي ندارد حقي هم نميدهم من ميخواهم به شما برسانم كه ببينيد نگاه ما چيست ؟ولي رابطه اي كه    بين عروس و داماد و خانواده زن  خراب بشه ديگر خوب بشو نيست لا اقل راحت و زود درست نميشود  بهترين كار دوري است دوري و نه دشمني .
يك زوج اگر منصف هستند و هم را دوست دارند بايد با هم صحبت كنند و به خانواده ها هم بايد بگويند نظر شما درسته صحيح است ولي با من سازگاري ندارد و از مشا ميخواهم كه كمك كنيد من آسوده شم و نه اخلاقي است كه ما زندگي خودمو به هم بزنم بر ريشه دخالت اطرافيان است و ما بر اين ميكوشيم كه روابط خودمون را با هم بهتر كنيم و تا جايي كه ممكن است كاري به ما نداشته باشيد نه در مورد خودمونو نه در مورد ديگران .اين كلمات بايد توسط هر دو طرف به خانواده خودش زده شود مرد به خانوادش و زن به خانوادش و كمي هم  دوره آتش بست بدهيد البته من اين صحبتهاي من بعد از دعواهاي شديد است كه ميان والدين شكل ميگيرد  
از من حرفي را داشته باشيد ما ازدواج غلط شايد بكنيم اما طلاق غلط نبايد بگيريم جامعه ايران لجبازي و اختلاف مبارزاتي هميشه بين هر دو طرف است و مسائل و مشكلات را با فوريت نبايد به آن نگاه كرد و اگر زن و شوهر قرار است با هم گفتگو كنند لطفا از طلاق صحبت نكنيد و گفتگو در مورد اينكه مادر و پدر تو چه گفتند نزنيد چون اصلا اين حرفها به دو دليل مهم نيست.اول اينكه اين حرفها ما هم به خودمون ميزنيم مادر پدر ما به ما زده اند و در بعضي مواقع فكر ميكنند دارد ظلم ميشود و چيزي دارد خراب ميشود براي جدا شدن هميشه وقت هست به كسي مربوط نيست
برويد و با والدين خود  بگوئيد روابط را با شماها بهبود ميبخشيم و دور رو بر درست كردن بچه هم نرويد تا اينكه روابط درست شود و اگر هم مشكل با پدر مادر  شوهرهم داريد اصلا دليلي به رفت و آمد  با آنها نيست و لي به هم  رفت و آمد متقابل طرف براي بازديد خانوادش اصلا كاري نداشته باشيد اين داستان هم فراموش كنيد كه خانواده من بايد توسط همسرم دوست داشتني شوند و غيره اگر اينقدر اين مسئله مهم هست بريد با مادر و پدر همسرتان ازدواج كنيد فراموش نكنيد هيچ قراري نيست من رفتاري كه با مادرم دارم با مادر همسرم نيزداشته باشم اين داستانهاي ايراني را بزاريد كنار مثل دخترمه مثل مادرمه پس بزاريد يك كمي بهتان فحش دهد تا ببينيد هنوز مانند دخترش هستيد يا شما عروسش هستيد چون مادر به دخترش فحش هم ميدهد.مخلوط كردن چيزهايي كه نه ربطي دارد و نه شكلي
مانع هم هم براي ديدار هم ديگر از خانواده هم نشويد اين چرندياتي كه ميري پرت ميكنند يا چي بهت ميگويند هم چيز چرنديست اگر شما را مادرتان پر كند معلوم است شما چيزي خالي و همسرتان چيزي تهي و مشكل داري هست كه پر ميشويد
پدر و مادر حق دارند هر حرفي بزنند و هر چيزي بگويند مهم اين است ما چگونه نقش فيلترينگ خود را بازي ميكنيم






Tuesday, November 20, 2012

بخشيدن فرد خيانتكار/ماندن تو رابطه بد


اكثرا توي زندگي به اين سوال و مسئله برخورد ميكنم آيا ميتوانم شوهر خود را در صورتيكه متوجه شده باشيم خيانت كرده در زماني كه زن داشته و زندگي مشترك داشته مي توان بخشيد؟بيشتر شوهرها هم هميشه قول ميدهند دفعه آخر باشد و عوض شده باشند.

بعضي ميگويند من فهميدم همان اوايل  ازدواجمان بوده و الان يكسال از آن زمان ميگذرد پس چكار بايد كرد و ما بايد قبول كنيم ببخشيم نبخشيم و از اين مسائل كه هر روزه ميشنويم

 يكي ميگه خاله من گفته نود درصد مردها اين كار را ميكنند كه براي من اداره آمار اين خاله و اين خانم هميشه جالب بوده پس در نتيجه بايد مرد و شوهر را بخشيد.

ديگري ميگويد مادرم گفت مگر باباي تو نكرد من زندگي كردم  مگرنكردم؟

ديگري ميگويد ؟گريه كرد و قول داده ديگه تكرار نشه و عوض شده ؟داييش گفته تو مطمئن باش فهميده اشتباه كرده و عوض شده؟

ديگري مي گويد بابا مرد مقصر نيست زنه فلان زير پايش نشسته بوده

ديگري ميگويد مگر فلاني نكرد بعد فهميد برگشته سر زندگيش داره زندگي ميكنه.

و اما چرا و چه بايد كرد اصلا چرا اينطوريه؟

بايد ما شوهر خودمونو ببخشيم يا نبخشيم اين سوال هست

طبق آنچه من خواندم اين مسئله يك داستان و مسئله شخصي هست كه ديدگاه ما نسبت به زندگي زناشويي را رقم ميزند كه چه هست؟

من بر حسب علاقه ديدم درهر جاي دنيا ديدگاه اين جامعه با اون جامعه مسئله اش در مورد خيانت مرد  فرق داره

در ايران ما به نظام چند زني باور داريم كه بر اساس باور و اعتقادات چند زني كه يك مرد ميتونه زن ديگري هم رسما بگيره مرد در چنين باوري در نزد ديگران هيچ وقت خيانت كار نيست علتش اينه چون ميتونه زن دوم داشته باشه ميتونه آشنا بشه و صحبت كنه و حتي با اون خانم ازدواج كنه ولي در جامعه اي كه هيچ زني بعنوان و شكلش نميتونه توي زندگي زناشويي طبق هيچ باوري بياد يك چيز و كلام ديگه است چون براي همين باور مرد بيشتر مواقع خيانت كار نيست ولي زن خيانت كار هست بر اين اساس كه مرد ميتونه چند زن داشته باشه ولي زن قرار نيست با يك مرد بيشتر باشه

بعد بر ميگردد به يك مسئله كه حالا ما موارد بالا را داريم و اين باور باز هست اينكه خيانت جنسي بوده كلامي بوده حسي بوده هر دو يا هر سه بوده بسياري هر كدام از اينها را بعنوان پاياني بر رابطه ميدانند و تمام است و قرار نيست حرفي بزنند و مانند يك ظرف شكسته ميباشد و يا ماننده يك مرده

بعضي هم مانند افراد و نظرات بالا اين نتيجه را ميگيرند كه بايد شرايط را ارزيابي كرد شكلش را و مقدارش را و بعد ميرسيم بعد از شرايط جديد و قديم و آناليز به اينكه  حالا طرف عوض شده و آيا مي شود انتخاب كرد كه حالا بايد بخشيد يا نبخشيد و ادامه داد يا نداد كه صد البته موضوع ديگر درجات بخشيدن است چون بخشش افراد بصورتي كه بشه تعريف كرد هم نيست

افرادي هستند كه مي بخشند و اون آدم را به صورت آشكار يا پنهان آن فرد را آزار و سرزنش ميكنند تحقير ميكنند تهديد ميكنند نق ميزنند و بنا به شرايط ياد آوري ميكنند و تازه يك سري حقوقي هم براي خودشان قائل ميشوند و كلا زياد اين موارد را ديديد كه هر زمان هم كم مياوريد به آنها دست يازي ميكنيد

دوم افرادي هستند كه اصلا نمي بخشند ولي با اون شخص زندگي ميكنند و هر روز طرف رنج ميبره بنا به دلايلي و هميشه تنور داغه و شخص زجر هم ميكشد

افرادي هم هستند كه در كوتاه مدت ميبخشند ولي بعد ميبينند توان و تحمل اين مسئله را ندارند

ولي كساني هم كه بخشيدند هميشه دليلي داشتند و ميخواستند  يا چيزي را ثابت و يا بگويند چون ميخواستند و يا بازنده نباشند اطلاعات داشته باشند و يا چون براي بهم خوردن زندگي آمادگي نداشتند و در نظر داشتند كه شرايط خود را آماده كنند يا برتري داشته باشند براي كنترل اون آدم  و يا اون آدم را در اختيار و كنترل بگيرند و اكثرا با وجوديكه بخشيدن يا موضوع رو دوباره مطرح كردند و سرش دعوا را شروع كردند و يا سر همون مسئله از هم جدا شدند كلا موضوع از اين قبيل موضوع بسيار پيچيده اي هست

تازه من ديديم عده اي با مسئله خيانت راحتتر ميشوند و ميگويند ديگر خوب از اين بدتر نميشه و اتفاق بد افتاده از اين بدتر نميشه

ولي مسئله هميشه وقتي از من هم سوال ميشه پيچيده هستش ولي با هر شكل و صورتش بايد گفت اين بخشش بايد وقتي صورت بگيرد كه واقعا شخص عوض شده باشد بداند چي را بايد در خودش عوض كند و شخصي هم كه ميخواهد ببخشد بايد طوري باشه كه اگر ميبخشه بايد ديگر فراموش هم بشه و پروسه طولاني مدت هستش

خوب اين هم از بخشيدن و همسر خيانت كار

در رابطه با مادر و پدر همسر و روابط  فيمابين بايدخدمتتان هم عرض كنم زن و شوهر ابدا قرار نيست در گير روابط غلط و حتي اندرز در رابطه با خانواده همسر  بشوند فقط فرزند اونها بايد مسئوليت اين كار را به عهده بگيرند يعني همسر بايد به برخوردهاي مادر و خواهرش پاسخ دهد اوست كه بايد بپذيرد درست و غلط خانواده اش چيست و كجاست بعضي وقتي مثلا ميگويئد چرا با شوهر من چنين رفتار بچه گانه اي ميكنيد ميگويند ما خيلي دوستش داريم ولي واقعيت اين است ما دوست داشتن زياد و يا زيادي نداريم مثل اينكه ما قرار نيست هواي زيادي يا آب زيادي داشته باشيم ولي جالبه من چيزي كه ديديم اينه كه اين دوست داشتنهاي زيادي بعضي وقتها به نسبتي كه حتي بچه هاي مهمترند همسر كم ارزش تر هست يعني مادر شوهرتون ميبينيد پس رابطه خوبي با پدر شوهر شما ندارد

از اينها بگذريم يك موردي هست كه من دوست داشتم در رابطه اش سالها و روزها بنويسم خيلي روش كار كردم چون افردي يا مثلا فردي هست چه در رابطه با ازدواج يا رابطه دوست دختر و پسري كه ماندنش در يك رابطه و زندگي صد درصد اشتباه است همه هم اذعان دارند ولي باز ميماند و باز بدي بي حرمتي و همه شرايط بد رو تحمل ميكند چگونه اينطور ميشود ؟چرا اينطوريه چرا ما هزار بار به يكي ميگوئيم بابا اين به تو اين كارو كرده خيانت كرده تو رو ميزننه  تحقير ميكند و توهين ميكنه باز فرد ميماند ؟اينها بهانه هايي مي آورند مانند حرف از خاطرات است كه آزارش ميدهد و براي همين ميماند دليل مي آورد چون اولي و اخري در آن زمان و اون زمان من ايشان را ديديم وابسته شدم.خوب بيشتر وقتها هم از من سوال ميكنند كه ما چكار كنيم و چه چيزي را بگوئيم كه فرد از رابطه بيرون بياييد و بكند و تمام كند

واقعيتش را بخواهيد داستان به اين سادگيها هم نيست و به تنها كندن خلاصه نميشود چون ما فرضيه اي دارم كه شايد هم واقعيت باشد كه بزرگترين دشمن و خطرناكترين دشمن هر فرد خود فرد است و يا در قسمت بعد انسان ميتوتند در مورد خودش به كرات اشتباه بكند مگر ادمهايي كه سيگار ميكنشد نميدانند سيگار بده براي قلب بده براي ريه بده؟يا فكر مكنيد همه آنها فكر ميكنند سيگار براي سلامتي مفيده؟ما به اين افراد چه توصيه اي ميتوانيم بكنيم ما نميتوانيم به يك فرد توصيه كنيم از فلاني بكن و جدا شو چون شما نميتوانيد در يك جلسه و يك جمله به فردي بگيد ورزش خوبه از فردا ورزش كن يا كم بخور چنين توصيه هايي وجود ندارد

وقتي فرد يك سري باورهاي و نظام اعتقاداتي و سيستم احساسي دارد كه بعلت اسيبهاي دوران كودكي از مسير واقعي و سالم دور مي افتد و مانند فردي كه اعتيادي دارد و براي ترك راهش و مسيرش بايد از جهتي باشد كه بتواند آن اعتياد را كنار بگذارد و با واقعيت كناربيايد

تمام ما تا 7 سال اول زندگي از طريق هوش و احساس و تخيل خودمان شكل و فرم ميگيريم ولي ما با حس و تخيل با واقعيتها آشنا ميشويم ولي احساسات خوب و بد را در خود رشد ميدهيم مثل ترس شادي امنيت و نظام اعتقاداتمون را ميسازيم و متاسفانه بين 7 سالگي تا هيجده سالگي شرايطي پيدا نميكنند كه با واقعيت روبرو بشوند و بفهمند پس تا آخر عمر با همون هفت سالگي ما جلو ميرويم و با همان احساس و عواطف و كودكي دارند

و اين گير افتادگي ما در كودكي اگر نخواهيم كه كمك كنيم خودمون را بيرون بكشيم همچنان ميمانيم چون ما نميتوانيم گذشته اي كه در ما كاشته شده از ما دور كنيم مثل اين ميماند شما يك دفعه تصميم بگيريد زبان فارسي از الان بلد نباشيد امكان دارد شما سكوت كنيد ولي ميفهميد ولي شايد حرف نزنيد ولي ميفهميد ما چيزي كه در ما كاشته شده فقط از راه درست ميتوانيم از بين ببريم براي همين وقتي چنين افرادي كه گير هستند مي پرسند من چكار كنم من ميگم شما قراره بريد ماجراي كودكي آسيب ديده خود كه هميشه يك حس وحشت و هراس بسيار بد با ريشه از چيزهاي مختلف مانند خجالت ،حس گناه،غم،خشم كه در كودكي بر اثر بي توجهي و جدايي براي هر كس شايد پيدا بشه از بين ببريم روزي كه من در كودكي تا چهارده ماه اول آسيب خوردم و از اونجا تا سي و شش ماهگي دنبال شده و بعدش هم تشديد ميشود و با جدايي مشكل دارم با شرايط بد و نامناسب مي مانم وچون جدايي رنجش براي من بيشتر از شرايطي است كه در آن شكنجه است

و اين شرايط براي همه شناخته شده است چون مثلا من بدليل وحشتي كه و بهم ريختگي كه مغز من و روح من تا مسئله جدايي مطرح ميشود دارم همان جا مي مانم و كار اينقدر جدي هست كه من ديديم حتي مردمان آگاه و تحصيل كرده نيز بسيارشان شرايط بد شناخته شده را به شرايط خوب ناشناخته ترجيح ميدهند

چون ما بايد بدانيم يك بدن رواني هم داريم كه بايد مراقبش باشيم و مطابق سن تقويمي زندگي كرد چون وقتي بدن رواني گرفتار و آسيب ديده است من را با مشكل روبرو ميكند ما كلا بايد يا يك كودكي خوب داشته باشيم كه معمولا كسي ندارد يا كودك خوب شده داشته باشيم من ميتوانم كودك مجروح خود را به كودك خوب بدل كنم من چهل ساله درسته كودك پنج ساله هم درونم هست ولي وقتي به تصميم و كار درست ميرسه اون چهل ساله تصميم درست بگيره نه بچه پنج ساله كه وقتي حرف از جدايي ميشه اون چنان حرفها و تصميم بگيرد  

فرد با يك آدم كلاش دروغگو و زبون باز و فردي كه ميگيرد كتك ميزند فردي كه دختر بازي و روابط دارد و همسرش و دوست دخترش هنوز هم ميگويد من دوستش دارم آيا اين چيزي جز يك كودك چهارساله اي است كه پدرش وي را ميزند و برايش سخت هم ميگيرد ولي از ترس زنده ها به همون پدر و مادر ميچسبدو با عرض هزار معذرت پدر و مادر فرضش بر اين است كه به ما علاقه دارد يا دوست پسر يا شوهر ميگويد من را دوست دارد يا عاشق من است نه عزيزان اين كودك وحشت از زنده ها دارد

براي همين به من دوست پسر و شوهري كه مانند ديگر زنده ها اذيتم نميكند مي چسبم كودك سه ساله اي به پدر و مادرش چسبيده و تكون نميخوره معنايش اصلا محبت نيست معناش همش وحشته وفقط ترسه .

وحشت از پدر و مادر وحشت از بقيه كه با اين شرايطم و آن آگاهي از من  اگر بروم و بر گردم چه خواهد شد شخص را ميخكوب ميكند ولي يك تفكيكي هست كه ما در پيش خودمان بايد انجام دهيم يعني ما به دو دليل به افراد مي چسبيم

اول،يا به دليل محبت است و يا به دليل وحشت و به همين جهت بايد اين دلايل و حسها روتفكيك كرد

 ترس از دست دادن و غيره همش ميتونه دليل باشد يا ما به نتيجه ميرسيم كه من هميشه بايد يكي كنارم باشه و يا اگر هم يكي هم كنارم هست من نبايد او را ترك كنم متاسفانه من با هر كي هم اين قبيل ديديم يا با آنها هم كلام شدم ديدم خيلي چيزها و سيستم باورها  اين وضعيت آنها را تائيد  يا حتي تشويق ميكنه

و مثلا ميبينيم من بيشتر عمر عزيزخودمو تنها خودمو رنج دادم و يا ميدم و لذت هم نميبرم فقط  و فقط وقتي فكر مكنم مي بينم بر اساس باورهايم است

يعني ما اگر ايده ها و ترسهاي كه تا سن هفت سالگي در ما ثابت شده شكسته نشود اگر زير سوال نرود و در آنها تجديد نظر نشود ما را كودك نگه ميدارد و البته من نگارنده همش در اطرافم كودكان بزرگ ميبينم يا كودكان ريش دار چون عقل و زبان ما همانطور كه از كودكي ما مي ايد ميتواند عقل ما هم از كودكي بياييد .

 

Wednesday, September 19, 2012

تقصير ديگريست


شايد در محيط ايران و شايد در چيزي كه من در جلسه اي در يكي از كارخانه هاي مشهد در جلسه اي با كارشناسان خارجي ياد گرفتم كه شايد بتوان گفت خيلي هم درست بود اين مسئله بود كه ما در ايران براي هر ناكامي براي هم مشكل و شكست چيزي كه به طور فرهنگي ياد گرفتيم اين است كه مقصر يا متهم را پيدا كنيم  و تمام تقصير را بندازيم به گردن وي خانمي از دوست پسرش گله ميكند كه اگر امروز من بدبخت شدم كرده وي بود و زجري كه برده دختري از پدرم و مادرش و بديهاي آنها نام ميبرد كه علت آنها بوده اند نميدونم كي ميتوانيم ما از اين مسئله خلاص شويم و فرار كنيم من نميدانم

اصلا همه اين حرفها درسته شكي هم نيست خانواده مقصر بدبختي من و افراد هستند ولي ما بايد بدانيم كه ما بعنوان يك قرباني چاره اي نداريم جز اينكه دو تا موضوع مشخص شود كه ما روزي سنم فلان قدر بوده و نسبت به خانوادم و پدرم و مادرم حس و احساس تعريف شده اي داشتم ولي امروز سي سالمه يا 25 سالمه و دنيايي از واقعيت و دانايي و اصول اخلاقي و منطق دارم و حس و احساس من جاي خودش هستند و در نتيجه ما چنين قراري نداريم كه من بشوم فردي ده ساله با همون حس و بعدش بشم سي و چند ساله باز با مادرم

اصلا من آسيب ديديم از ديگري از خودم به عمد غير عمد ،اشتباه بوده،غريبه كرد آشنا كرد ولي من قراره از خودم مواظبت و مراقبت كنم وقتي فرد در مورد كرده من در گذشته صحبت ميكنه يا حتي در مورد صدمه از گذشته نشانگر اين است كه هنوز من كارد و چاقويي كه به من زده شده در وجودم نگه داشتم و در نياوردم و وقتي ما حرمت نفس پايين داريم يعني ما از كودكي اين حس رو داريم كه من خوب نيستم و دوست داشتني نيستم و تلاشي هم نبايد كرد ولي غافل از اينكه ما هم خوب هستيم و هم دوست داشتني

اگر درست نگاه نكنيم گرفتاريم

چطوري من حرمت نفس داشته باشم بابا يعني خارهاي كه به پاي شما رفته برويد در بياريد نه اينكه ميخي به پاي شما رفته نگهش داريد و به همه نشون دهيد و وقتي ميبينيد كه بعضي ميگويند ميخش هم بزرگ نيست بريد شب ميخ رو بزرگتر كنيم و وقتي هم ديديم كسي ميگه خوب معلوم نيست چقدر اين ميخ تو پاته بريم فشارش هم بديم كه بزنه از اون طرف بيرون كه كسي هم جرات نكنه اين سوال توي ذهنش بياد ما همش در ايران عزيز اين كار رو ميكنيم هزارها بار من ديديم دخترها و زنها همش نالان هستند كه اگر مادرم يا پدرم يا فلاني نبود من اين مشكلات رو نداشتم ما با خودمون ببينيد چه ميكنيم و كي بايد متوقف بشه نميدونم ولي بايد بشه درست يا غلط يا هر چي بايد متوقف بشه

من روزي كه اتوموبيلي يا ماشيني زد به پاي من خوب من اولين كار و مهمترين كارم چي ميتونه باشه اينكه صد درصد بايد برم پامو مداوا كنم اين وظيفه اول منه ولي اينكه اون راننده كه زده بايد پيدا بشه خوب بوده يا بد بوده يا بايد پشيمون بشه يا نشه اينها واقعا چه اهميتي داره اينها زماني معنا داره وقتي است كه پاي من خوب بشه و من سر پا بشم شايد معنا پيدا كنه غير اون نه

ما كاري كه ميتونيم بكنيم كه اون آسيبي كه خورديم چه روحي و چه رواني بريم درست بكنيم چون چه پدر من و مادر من يا شوهر يا دوست پسر و دختر سابق من ضربه اي به من زدن حتي اگر امروز فرشته هم بشن براي من و ضربه اي كه من توش خوردم كوچكترين اهميتي نداره چون من بارها وقتي به صحبتها گوش ميكنم ميبينيم طرف ميگه زد داغون كرد ولي مهربون بود خيلي مهربون بود چه اهميتي داره؟من آسيب رو خوردم اون فرشته بشه من بايد به فكر درمون آسيبم باشم

يا مثلا بگم اون رانندهاي كه به من زد بدبخت بچه اش مريض بود از چراغ قرمز گذشت و الا مردي بسيار با شخصيتي بود اخه نوكرتم اين مسئله فرقي به حال پاي شكسته من نداره ما بايد تاكيدم هر روز با ديگرانم اينه كه هميشه به خودخواهي و متهم ميشه كه اهميتي هم نداره اينه كه من اول بايد از خودم مراقبت و محافظت كنم و وقتي حالم خوب شد اگر حوصله و توانستم ميتونم دنبال مقصر و متهمان زندگيم

من اگر دوستي ميخي زير پاي من گذاشت من نبايد اون ميخو دويست بار ديگه به خودم فرو كنم ما كودك دروني خودمو كه مجروح هست بايد از راهرويي كه صدمه ديديم ياد بگيرم چطوري خوبش كنيم و در نودو نه درصد مهم نيست ديگران چه كردند و چه ميكنند ولي ما زخم گذشته رو نگه نميدارم من اديبي رو ديديم كه براي من نظر نوشته بود كه افرادي كه گذشته رو فراموش ميكنند محكوم به تكرار آن هستند در مواردي استثنايي اگر معنا داشته باشه كه واقعا هم نداره و به تاريخ و جغرافي هم ربط داده بود ولي من بزاريد بگم افرادي كه گذشته را به ياد مي اورند محكوم به تكرار و اعمال ان هستند اين يك واقعيت علميست

ما ميتوانيم داد بزنيم و فرياد كنيم شايد از پا در نيائيم اما اگر ذهن من متوجه مردم و كاراونها باشه چرا از پا در مياييم چون من حتي اگر ميخي هم آقا و خان ايكش به من زده قرار نيست من مجبورش كنم خونريزي كنه كه اونو مقصر جلوه بدم و بگويم من بخاطر تو سالها زجر بردم و سختي كشيدم

گذشته اي گذشته و بايد عضو آسيب ديده را ترميم كرد ما وظيفه ام اينه مراقب خودم باشم ما ماشينهاي گرون ميخريم بعضي وقتها براي امنيتي كه داره

من نيمتونم به فردي كه مشكي پوشيده و صورتشو هم سياه ميكنه و توي شب جلوي ماشينم ميپره كمكي بكنم چه ضرورتي داره همش حرف از اينكه عاشق اين هستيم كه روز و شب روضه اي بخوانيم و گريه كنيم و ديگران هم حضور داشته باشند

ببينيد ما براي گذشته گريه ميكنيم ولي به فجايع و چيزهاي كه در اطافمان هست كه گريه دارد اهميتي هم نميدهيم واقعا رقت باريم

نشانه در گذشته ماندن است مهم نيست پدر و مادر من فرشته شوند يا شيطان دوست پسرم امروز مريض است يا سالم اينها هيچ كدام توي امروز من اثر ندارد بلكه اصلا ندارد فردي كس ديگري زخمش زده زخمش را درست نكرده با برخوردهاي زخم خورده اش در روابط و زندگيش نميداند چه آسيبي  ميزند و همان بدي به شكل امروزيش را انجام ميدهد من دستو پا شكسته بايد بدانم نميتوانم بازي را مانند ديگران جلو ببرم

Saturday, August 25, 2012

قلاب سوالاتم

نصفه شبیه . دلم نه گرفته و نه بازه . احساس یه حباب را دارم . فکر می کنم خوشبخترين آدم روی زمین هستم . ایکاش می شد شب رو ميفهميد م و لذت ميبردم . انگاری که زیر بارون نشسته ام . قطره های آب منو نوازش میدن و نوك ميزنن . خواب مثل یه آدم لجوج زور می زنه تا وارد خونه ئ چشمهام بشه . اما بی فایده است . مثل یه آدم گرسنه ام و تا خرخره سیرم . احساس می کنم مثل آب روی حوض خونه قديميها ول ول می خورم و همه دارند با چشم و دستاشون منو به همدیگه نشون می دن . فکر می کنم توی یه گهواره چرمي خونه پدر بزرگم كه بهش ننو ميگفتن نشسته ام و دارم تاب می خورم . نه می تونم بخندم و نه می تونم گریه کنم . شاید اگه صدام خوب بود و می تونستم آواز بخوونم کمی هم که شده به حالم مساعد تر بود . یه آوازی که صداش را همه بشنوند و نشنوند . روی بلندترین قله های آسمون شايد روي سقف اتاق نشسته ام و با اینحال نمی دونم چرا به زمین بیشتر نزدیکم ولي دورم ؟ خیلی جالبه بعد از این همه مقدمه رفتن ؛ یه سوال اومد تو ذهنم. دور و برم خیلی شلوغه و هم هميشه خلوت . انساني بیدار ولي خوابم . نفس کشي هستم بی نفس . نمی دونم اين کلمات من را به بازی گرفتند یا من کلمات را به بازی گرفتم ؟ ای خدا این هم دومین سوال . سوالهائی که من هميشه برايشان جوابی ندارم و در عین حال خودشان جواب هستند . نمی دونم شايد من اینقدر بی رحم و ظالم و سنگدلم كه سالهاست شايد از 24 سالگي که خیلی راحت حرف و کلمه را به بند می کشم یا اینکه این حرف و کلمات هستند که اینقدر ضعیفند که خودشان را به سادگی در اختیار من قرار می دهند ؟ بازم سوال . چرا دستام به نوشتن نمی ره ؟ اینم سوال . حالا کلی دلم خوشه که هیچ احد الناسی وقت نمی کنه که این هذیون ها را بخوونه و ديگه نظر كسي رو هم نميزارم بالا بياد . واقعا دلم خوشه ؟ شايد فقط این آرش کمانگیر نیست که تمام زورش را به کار می گیره تا دامنه ئ این وسعت را زیاد کنه و مرزها را افزايش بده . نوشتن هم یه جور زور کشی برای پهنا بخشیدن به این وسعت آدماست كه سالها مينويسم . اینطور نیست ؟ ای خدا چقدر سوال ؟ من تقريبا ديگه صدائی نمی شنوم ؛ آیا صداها من و صداي نفسهاي شمرده مرا میشنوند ؟ اصلا هیچ وقت هیچ احدی براش این سوال پیش اومده که چرا علامت سوال به شکل قلاب می مونه ؟ قلابهائی که ماهی ها را از آب بیرون می کشند و با چشاشون نگاهت ميكنن. نمی دونم ؛ اگه دونستین به من بگین . من بارها در طول عمرم روی خشکی بال بال می زنم ؛ بی بال .


با قهقه ميخندم و صدايي نداره ،داخل پاكت نامه ام خاليست و تمبرش باطل شده،